کوروش کبیر (از تولد تا پادشاهی)

[ad_1]

کوروش کبیر (از تولد تا پادشاهی)

%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1

{شاهان ماد در تاریخ به عنوان نخستین آریایی‌هایی که دولتی مقتدر و نیرومند را به وجود آوردند مشهورند. مادها پس از سرنگون کردن دولت آشور، همان شیوه‌ای را دنبال کردند که خود زمانی از آشوریان به خاطر این اعمال خرده می‌گرفتند. مادها به طورکلّی از مناسبات خارجی خوب و محکم مگر در موارد اندک و بسیار کوتاه برخوردار نبودند.

پس از وحدت بابلیان و برافکندن دولت آشور، نتوانستند بابلیان را به عنوان یاران خود در نبرد دیگری در کنار خود داشته باشند. جنگ کسوف که با صلح هالیس پایان یافت نمونه بارز آن است. در این جنگ بابلیان تنها برای پایان دادن به این مصاف بیهوده بی‌فرجام وساطت کرده و آنرا به پایان بردند. اشراف و زمین‌داران مادی که اکثر آنان از دولت مردان و مغان بودند، نتوانستند جامعه ماد را به عنوان جامعه‌ای بی‌نیاز و نیرومند حفظ کنند، به زودی پس از مصاف با آشور، مادها به عنوان مردمانی ناراضی و نیازمند که خود علاقمند به سرنگونی دولت آستیاگ بودند مشاهده می شوند. آن گونه که منابع تاریخ یونان و از جمله هرودت بر این باوراند که سهم مردم ماد در چیرگی کوروش بر آستیاگ بسیار قابل توجه است. کیاکسار در اواخر سده هفتم پیش از میلاد دشمنان قهّاری از جمله سکاها را برای جامعه ماد تدارک دید، پس از فراغت یافتن از جنگ آشور، سران و سرکردگان سکایی را به ضیافتی دعوت کرد و به روایت هرودت همه آن‌ها را در آن میهمانی از دم تیغ گذرانید. در خاندان شاهی مبارزه بر سر کسب قدرت روز بروز علنی‌تر می‌شد، به گونه‌ای که آستیاگ می‌هراسد که دختر خود ماندانا (Mandana) را از میان شاهزادگان به شوهر بدهد. آستیاگ صلاح در آن دید که دختر خود را به کمبوجیه(مراد کمبوجیه یکم پسر کورش یکم والی انشان و باج گذار دولت ماد است.) [تا اینجا صفحه ۲۴۰ کتاب] که آن زمان به عنوان گروگان در نزد او به سر می‌برد و جوانی بردبار و فرمانبردار بود و آستیاگ او را مناسب‌ترین شخص برای همسری دختر خود می‌دانست بدهد و از سوی کمبوجیه خطری آستیاگ را تهدید نمی‌کرد. این تصمیم را آستیاگ متعاقب خوابی که دیده بود و شرح آن ذیلاً خواهد آمد، اتخاذ کرد.

خواب‌های آستیاگ و تعابیر آن

به روایت هرودت آستیاگ شبی به خواب دید که سیلابی مهیب قلمرو مادها و تمام آسیا را برده است، مغان خواب‌گذار چنین تعبیر نمودند که ماندانا آنگاه که بالغ شد تا به خانه بخت برود باید شوهری آرام و متین و بی‌آزار برای او تدارک ببیند. به نظر آستیاگ هیچ کس برای این امر مناسب‌تر از کمبوجیه نبود. وقتی این پیوند بسته شد آستیاگ شبی در خواب دید که بر شکم دخترش (ماندانا) تاکی روییده است که آن چنان شاخ و برگ گسترانیده است که تمام آسیا را پوشانده است.(Herdoat a.a.O.107, 108 +) پادشاه یک بار دیگر خواب‌گزاران مغ را به حضور طلبید و تعبیر این خواب دهشتناک را از آنان خواست.

مغان خواب واپسین پادشاه وحشت زده ماد را این چنین تعبیر کردند:

پادشاها دخترت ماندانا که هم اکنون باردار است پسری به دنیا خواهد آورد که اورنگ شاهی را از تو خواهد ستاند و بر بخش عظیمی از جهان فروانروا خواهد شد. آستیاگ پس از شنیدن این سخن از مغ خواب‌گذار درنگ را جایز ندانست و شتابزده هارپاگ (Harpagos-) وزیر اعظم خویش را به حضور طلبید و ماندانا را به او سپرد تا پس از وضع حمل این زن، طفلی را که به دنیا می‌آورد، آن گونه که پادشاه می‌خواهد از بین ببرد. آستیاگ به هارپاگ اعتماد کامل داشت، زیرا هارپاگ به روایت هرودت نزدیک‌ترین خویشاوند و وفادارترین کسان او به شمار می‌رفت و دارای اختیارات گسترده در اهرام سلطه آستیاگ و فوق‌العاده امین در اجرای اوامر شاه و نگه‌دارنده حساس‌ترین اسرار وی به شمار می‌آمد. آستیاگ به اندازه‌ای که به هارپاگ اعتماد داشت، به نزدیک‌ترین افراد خانواده خویش اعتماد نمی‌کرد.

شاه خطاب به هارپاگ این چنین گفت:

ای هارپاگ چیزی که من هم اکنون به تو می‌گویم و کاری را که به عهده تو می‌گذارم جدّی تلقی کن و آنرا کم اهمیت و از مسایل جانبی نپندار. مرا از خودت ناامید مکن و مگذار از میزان اعتمادم به تو چیزی کاسته شود. این [تا اینجا صفحه ۲۴۱ کتاب] راز را که به تو می‌گویم با کسی در میان مگذار و خودت و دیگران را به این وسیله به نابودی مکشان. من این دخترم را هم اکنون به تو می‌سپارم. وقتی او فرزند خود را به دنیا آورد. بی‌فوت وقت طفل تازه متولّد شده را بکُش و هر گونه صلاح می‌دانی او را به خاک بسپار. ای هارپاگ تو در انتخاب شیوه کشتن و دفن کردن این طفل آزادی.

پادشاها! تا این لحظه که نگذاشتیم خلاف اراده شما کاری انجام پذیرد و آنچه از ما خواسته‌ای در کمال دقّت، صداقت، سرعت و فروتنی انجام داده‌ایم. در آینده نیز نخواهیم گذاشت از جانب ما خاطر شما کمترین آزردگی را تجربه کند. شما در هیچ موردی لغزش و کوتاهی از من نخواهی دید. پادشاها اگر چنین عملی واقعاً خاطر شما را خورسند می‌کند، پس ضرورت دارد که من این وظیفه‌ای که به عهده‌ام گذاشتی در کمال صداقت و وفاداری به انجام برسانم. دراینجا گر چه برخی روایات با یکدیگر سازگاری ندارند و هرودت به طور کامل به این موضوع پرداخته است، تنها به ذکر روایت هرودت از کتاب معروف او به نام هیستوریا ( Historia) می‌پردازیم:

هارپاگ پس از گذشت زمان کوتاهی و فراهم شدن شرایط لازم، طفل تازه به دنیا آمده که برای کشتن آراسته شده بود را برداشت و گریه‌کنان به خانه خود رفت. او تمام سخنان خشم‌آلود آستیاگ را برای همسر خویش بی‌هیچ کاستی و تغییری بازگفت و زن هارپاگ به شوی خود چنین گفت: بگو به من تو حالا چه فکر می‌کنی و چه خواهی کرد؟ هارپاگ چنین پاسخ داد: «نه آن گونه که آستیاگ می‌خواهد خواهم کرد» اگر چه او خشمگین‌تر هم بشود و به تاخت و تاز خویش بیش از حالا بیفزاید. من به خواست او جامه عمل نمی‌پوشم در این مورد با او هم اندیشه نیستم و دستم را به قتل نمی‌آلایم. به دلایل فراوان من این طفل را به قتل نمی‌رسانم. یکی اینکه این پسر بچه با من خویشاوند است، دیگر آنکه آستیاگ پیر است و جانشینی ندارد. و اگر من به درخواست پادشاه عمل کنم و این طفل را بکشم و پس از مرگ آستیاگ دخترش ماندانا جانشین او بشود، بزرگترین خطر متوجه من خواهد بود، زیرا مرا قاتل فرزند خود می داند و حق با اوست. ولی فراموش نشود که اراده پادشاه بر این استوار [تا اینجا صفحه ۲۴۲ کتاب] است که فرمان او اجرا شود و این طفل کشته و مدفون گردد. بهتر است که یکی از کارگزاران و یا اطرافیان و خادمان شخص آستیاگ مأمور قتل این طفل شود نه من. تا این سخنان را به زن خود می‌گفت تدبیری اندیشید و کسی را به دنبال مهرداد (میتراداتس= Mithradates) چوپان آستیاگ و چراننده گاوهای پادشاه فرستاد. مهرداد چوپان در دامنه کوه‌ها در چراگاهی می‌زیست، او با همسر خود سپاکو (Spako) در این مرغزار روزگار می‌گذارانید. هرودت می‌گوید: نام این زن که وی نیز برده آستیاگ بود همانند شوهرش که چوپان پادشاه بود. به یونانی «کینو» (Kyno) است و در زبان مادها سپاکؤ (Spaka) می‌گذارند و نام زن مهرداد به معنای سگ ماده است. مرغزاری که مهرداد دام‌های شاه را در آن به چرا می‌برد در شمال اکباتان و در مسیری است که راه به سوی دریای سیاه می‌رود. در این منطقه سرزمین مادها بسیار کوهستانی است و دارای جنگل‌های انبوه بقیه قلمرو مادها این چنین کوهستانی نیست و دارای پستی و بلندی بسیار کم است. وقتی مهرداد چوپان با شتاب فراوان به گونه‌ای که وزیر اعظم هارپاگ خواسته بود به نزد او آمد، هارپاگ به او چنین گفت:

«آستیاگ به تو امر می‌کند تا این طفل را با خود ببری و در دورترین منطقه بر بالای بلندی‌ها او را به خاک بسپاری.» هرودت در اینجا مطلب را این طور فهمیده است:

هارپاگ به مهرداد فرمان داد تا طفل را زنده بگور کند تا در زیرخاک سریعاً جان بدهد. افزون بر این آستیاگ فرمان دیگری را به وسیله من به تو ابلاغ می‌کند: اگر این فرمان را به جا نیاوری و این کودک هر چه سریعتر از دنیا نرود و او را زنده نگه‌داری، بدترین بلاها را بر سر تو خواهد آود. من مأموریت دارم که محلّ دفن او را پس از آنکه او را به خاک سپردی بازدید کنم. مهرداد که این سخنان را شنید طفل را برداشت و با شتاب فراوان از همان راهی که به سوی هارپاگ آمده بود به خانه خود که در چراگاه بود بازگشت. هرودت می‌گوید: همسر مهرداد باردار بود و هر لحظه در انتظار به دنیا آوردن کودکی بود. همسر مهرداد در شگفت بود که چگونه هارپاگ شوهر او را با چنین شتابی به سوی خود خوانده است؟ وقتی مهرداد به خانه بازگشت داستان را برای زن خود با آب و تاب بیان کرد و کودک به او سپرده شده را که با طلا و پوشاک زیبا آراسته شده بود نشان داد، افزون بر این [تا اینجا صفحه ۲۴۳ کتاب] مهرداد گفت: هارپاگ از من خواسته است که این طفل را در منطقه‌ای کوهستانی که وحوش فراوان دارد و دورافتاده است به قتل برسانم، مهرداد گفت این طفل فرزند ماندانا دختر آستیاگ است و این داستان را کسی به من گفت که مرا تا بیرون آمدن از شهر همراهی می‌کرد. حال تو چه می‌گویی ای زن: سپاکو گریان به مهرداد گفت: چه طور حاضر می‌شوی چنین طفلی را به چنگال مرگ بسپاری؟ مهرداد گفت من در موقعیتی نیستم که غیر از این انجام دهم، زیرا اگر جز این کنم هارپاگ مرا به بدترین وضع کیفر خواهد داد.

فرجام این جدال لفظی و ماجرای طفلی که ماندانا دختر آستیاگ به دنیا آورده است چنین است: سپاکو به مهرداد گفت از آنجاییکه من نمی‌توانم تو را متقاعد کنم و از سویی طفل مدفون را باید نمایندگان و فرستادگان شاه و هارپاگ ببینند باید به آگاهی‌ات برسانم که من کوتاه زمانی پیش از بازگشت تو وضع حمل نموده و طفل بی‌جانی را به دنیا آوردم. این طفل بی‌جان را دفن کن و این زاده‌ی ماندانا را که برای کشتن آراسته شده است برای خودمان نگه داریم و او را بزرگ کنیم. با این کار نه تو کیفری خواهی دید و نه ما بی‌فرزند می‌مانیم، از سویی طفل مرده ما در گور مجلل و شاهانه‌ای به خاک سپرده خواهد شد. سپس مهرداد کودک زنده را به همسرش داد و طفل مرده را از او ستاند و در سبدی نهاد که کورش در آن توسط مهرداد آورده شده بود و او را به نقطه خلوتی از کوهستان برد. سه روز پس از این رویداد یا به سخن دیگر اقدام مهرداد، چوپان به سوی شهر روان شد تا به نزد هارپاگ برود. وقتی با هارپاگ روبرو شد، به وی گفت من آماده‌ام تا جسد کودکی را که برای کشتن به من سپردی به تو نشان بدهم. هارپاگ زبده‌ترین کمانداران خود را همراه مهرداد فرستاد تا جسد را رؤیت کرده و سپس آن را به خاک بسپارند. زن مهرداد طفل زنده را بزرگ کرد و بر او نام نهاد، نام ابتدا کوروش نبود. وقتی این کودک ده ساله شد و صاحب درک و فهم نوجوانی گردید، داستان را برای او بازگفتند و کوروش این راز را برای خود نگه داشت. او در این دهکده با نوجوانان هم سن و سال خویش بازی می‌کرد و همبازی‌های او وی را به عنوان پادشاه در بازی کودکان برای خویش برگزیدند. کوروش [تا اینجا صفحه ۲۴۴ کتاب] همانند یک پادشاه همبازی‌های خود را هر کدام به کاری گماشت. یکی را مأمور ساختن کاخ برای خود کرد، به دیگری مأموریت کسب اطلاعات همانند چشم و گوش پادشاه نمود، گروهی را کماندار و یکی را محرم و ندیم خود نمود تا اخبار و گزارش‌ها را جمع‌آوری کرده و به آگاهی پادشاه برساند. در میان این کودکان فرزند آرتمبار (Artembares) یکی از رجال صاحب نام و بسیار مورد توجه مادها بود که مسئولیت و وظیفه‌ای را که کوروش به عنوان پادشاه به عهده او گذاشت، نپذیرفت و از انجام آن خودداری کرد. کوروش به قراولان دستور داد او را بگیرید و به نزد من آوردیدش و با خشونت تمام با شلاق وی را سیاست کرد. فرزند آرتمبار به نزد پدر خود آمد که در شهر و در یکی از ارکان مهم دولتی مشغول انجام وظایف خود بود و شکایت کرد که پسر مهرداد چوپان با من چنین رفتار موهنی کرده است. آرتمبار طفل آسیب دیده خود را به نزد آستیاگ برد و بخش‌های کبود شده بدن فرزند خود را به پادشاه نشان داد. شاه دستور داد چوپان و فرزندش را به حضور آوردند.

آستیاگ رو به کوروش کرد و چنین گفت: ای پسرم با توام، پسر چوپان، چگونه جرأت کردی پسر مردی که در نزد من از احترام بالایی برخوردار است را مورد خشونت و شتم و ضرب قرار دهی؟

کوروش پاسخ داد: آقا من حقّ داشتم با او چنین کنم، زیرا کودکان دهکده که همبازی من بودند مرا به عنوان پادشاه خود در بازی برگزیدند، آن‌ها عقیده داشتند که من شایسته‌تر از هر کودک دیگر برای این مقام هستم. همه آن‌ها از اوامر من پیروی می‌کردند تنها این کودک سرپیچی کرد و من او را مجازات کردم. اگر مرا به خاطر این کار می‌خواهی کیفر دهی، من حاضرم. آستیاگ دقیق‌تر به چهره کوروش نگاه کرد و دریافت که سیمای آشنایی دارد و سنّ او با زمان سپری شده دفن طفل به هارپاگ و سپس به مهرداد چوپان سپرده شده همخوانی دارد. آستیاگ مدّتی از فرط شگفت‌زدگی سکوت کرد و سخنی نگفت فقط به کوروش کنجکاوانه نگاه می‌کرد. شاه در صدد برآمد که آرتمبار را از دفتر خویش دور کند، بر این اساس به او گفت آرتمبار: من به گونه‌ای عمل خواهم کرد که رضایت تو و پسرت تأمین بشود و دیگر شکایتی نداشته باشی و به این ترتیب او را از [تا اینجا صفحه ۲۴۵] خود دور کرد و با مهرداد چوپان خلوت نمود. شاه از چوپان پرسید: این کودک را از کجا آورده‌ای؟ چه کسی این طفل را به تو داد و برای چه منظوری؟ مهرداد بی‌هیچ درنگی پاسخ داد:

این فرزند خود من است و زنی که او را به دنیا آورده است، همسر من است و در کنار من زندگی می‌کند. آستیاگ گفت: تو خوب اندرز نگرفته‌ای ای چوپان. اگر ناگزیرم کنی تو را به بدترین نحو ممکن کیفر خواهم داد، این هشدارمرا جدّی تلقی کن و حقیقت را برملا کن در همین حال به نیروهای امنیتی و محافظ خود دستور داد تا نشانه و نمونه‌ای از این کیفررا به او بفهمانند و آنان چنین کردند. متعاقب آن مهرداد لب به سخن گشود و حقایق را جزء به جزء برای شاه بیان کرد و از شاه درخواست بخشش و قبول پوزش خویش را نمود. از خشم آستیاگ اندکی کاسته شد و از چوپان شاهانه دل‌جویی کرد و خشم خود را متوجه هارپاگ نمود و به نیزه‌داران خود امر کرد، هارپاگ را به حضور آوردند. شاه از وزیر پرسید: هارپاگ: چگونه طفلی را که مأموریت کشتنش را به تو دادم کشتی و با چه آلت قتّاله‌ای او را به قتل رساندی؟ منظورم کودکی است که دختر من آنرا به دنیا آورده است. وقتی هارپاگ مهرداد چوپان را در آنجا دید، از دروغ گفتن منصرف شد، زیرا کیفر دروغ گفتن را مهیب‌تر از عدم اجرای اوامر پادشاه می‌دانست و لب به سخن گشود تا شاه را کاملاً در جریان وقایع اتفاق افتاده بگذارد.

هارپاگ به شاه چنین گفت:

ای پادشاه وقتی کودک به من سپرده شد، بر آن شدم که فرمان تو را اجرا کنم، بی‌آنکه در نزد تو و دخترت به عنوان قاتل شناخته شوم. لذا این چوپان را فرا خواندم و طفل را به او سپردم و تأکید کردم که کشتن این طفل خواست پاشاه است و بی‌فوت وقت باید اجرا شود پس تأیید می‌کنی که من نه دروغ گفته‌ام و نه در اجرای فرمانت دریغ روا داشته ام. من او را تهدید کردم و هشدار لازم را به او دادم که اجرای این فرمان خواست پادشاه است و درنگ جایز نیست. وقتی چوپان طفل را کشت، قابل اعتمادترین و وفادارترین افرادم را فرستادم تا جسد طفل را رؤیت کرده و سپس او را دفن کنند، این گونه بود ای پادشاه و این است سرنوشت این کودک که می‌بینی.[تا اینجا صفحه ۲۴۶ کتاب]

پس از شنیدن سخنان هارپاگ که نوعی دفاعیات او به شمار می‌آید شاه خشم خود را ظاهراً فرو نشاند و سخن آغار کرد و گفت که از چوپان درباره این جریان چه شنیده است. آستیاگ از جریان امر اظهار خوشنودی کرد و از اینکه طفل زنده است شادی خود را نتوانست پنهان کند و در ذهنش پیوسته سرزنش‌های دخترش او را آرام نمی‌گذاشت. چون سرنوشت این کودک و فرجام کار به این خوبی به چشم می‌خورد، تو را به ضیافتی دعوت می‌کنم، زیرا می‌خواهم یک قربانی به خاطر نجات این طفل تقدیم کنم و این مراسم قربانی برای خدایی است که این قربانی و احترام شایسته اوست. وقتی هارپاگ این سخنان را شنید به پای شاه افتاد و احترام خود را به جای آورد. او خیلی شاد بود که خطا و تمرّد او این گونه پایان خوبی داشته است و از دعوت شاه خوش‌حال هارپاگ تنها یک پسر داشت که آن هم سیزده ساله بود. هارپاگ پسر را به نزد آستیاگ فرستاد که هر کاری شاه بفرماید برای انجام این میهمانی اطاعت کند و انجام دهد.

به محض ورود پسرها هارپاگ به دربار، شاه دستور داد طفل را بکشند و او را قطعه قطعه کرده و به جز سر و دست و پایش بقیه تنش را کباب کنند. میز غذای هارپاگ را با کباب از گوشت پسرش آراست و بقیه میهمانان با کباب از گوشت گوسفند پذیرایی شوند، سر و دست و پای پسر هارپاگ در سبدی نهاده و روی آن پوشانده شد. هارپاگ آنگاه که سیر شد از شاه برای خوراک مأکولش سپاس‌گزاری کرده. شاه از او پرسید می‌دانی از گوشت کدام جانور خورده‌ای؟ هارپاگ پاسخ داد، نمی‌دانم ولی خوشمزه بود و چنین طعامی تاکنون به کام من نرفته است.

آستیاگ به او گفت اگر می‌خواهی بدانی، پوشش را از روی این سبد بردار تا ببینیم چه تشخیص می‌دهی ـ هارپاگ از کباب باقی مانده و سر و دست و پای فرزند خویش را برداشت و به خانه رفت تا آنرا به خاک بسپارد. هارپاگ خویشتن‌داری کرد و به شاه گفت آنچه شاه کند نیکو است و عین صلاح. شاه جریان این واقعه را جهت ارزیابی و تعبیر به عهده مغان گذاشت و آنان را که داناتر و صاحب نظرتر بودند به حضور خویش خواند.

آستیاگ پس از کنکاش فراوان با مغان و دیگر صاحب‌نظران به این نتیجه رسید که زنده ماندن کوروش و تهوّرهای او در نوجوانی، خطر سقوط او از حکومت بر جامعه ماد کماکان به قوت خود باقی است، از اینرو دستور داد کورش را ز پایتخت ماد (اکباتان) دور کنند و به نزد پارسیان به جنوب ایران (خطّه پارس) بفرستد. هارپاگ که از عمل [تا اینجا صفحه ۲۴۷ کتاب] نابخشودنی آستیاگ و کشتن پسرش همان‌گونه که در داستان بالا آمد سخت عصبانی بود، کوروش را چهره‌ای مناسب یافت که می‌تواند دولت آستیاگ را ساقط کند.

هم کوروش از اینکه پارسیان زیر دست مادها هستند ناخرسند بود و هم هارپاگ دیگر آستیاگ را براریکه قدرت نمی‌خواست، لذا هارپاگ سخت کوشید تا خود را به کوروش نزدیک کرده و با او هم‌دست شود، از اینرو با ارسال هدایای زیاد آمادگی خود را جهت پیوستن به کوروش به آگاهی نوجوان پارسی رساند و به او اطمینان داد که تا سقوط آستیاگ در کنار او خواهد بود. مردم ماد نیز از شاه فاسد و بی‌کفایت خویش راضی نبودند. بحران‌های اقتصادی نارضایتی نظامیان و هرج و مرج در کشور مردم ماد را آماده قبول جایگزینی برای حکومت آستیاگ کرده بود. وقتی گستاخی و به تعبیر هرودت یاغی‌گری‌های کوروش به فرستاده آستیاگ این‌گونه پاسخ داد: به او بگویید من پیش از آنکه او خواسته است به نزد او خواهم آمد آستیاگ نیرویی را جهت گوشمالی دادن کوروش آماده کرد و فرماندهی این سپاه را به عهده هارپاگ گذاشت. این آغاز ناکامی‌های آستیاگ بود. برخی از سپاهیان آستیاگ به سپاهیان پارسی پیوستند، برخی نیز که از قول و قرار و هم‌پیمان شدن کوروش و هارپاگ بی‌اطلاع بودند جان خود را در نبرد با نیروهای پارسی از دست دادند. اکثریت نیروهای مادی که صحنه پیکار را چنین دیدند، از بیم جان فرار را برقرار ترجیح دادند و گریختند. لازم به یادآوری است که کورش برای گردآوری نیرو از میان پارسیان این‌گونه عمل کرد: کوروش برای اینکه مردان سلحشور پارسی به او بگروند و تا پایان کار به او وفادار بمانند آنان را این‌گونه آزمود. روزی آن‌ها را با کار بسیار اندک و سبک و با روحیه شاد و سخنان خوب در کنار خود نگه داشت و به آنان خوراک‌های خوب و خوشمزه و به اندازه کافی خوراند و روزی با کارهای سخت و اعمال خشونت و تحمیل گرسنگی و سختی به آن‌ها و تهدید و آنچه و آن‌گونه که مادها با پارسیان زیردست خود می‌کردند و سپس از آن ها پرسید، کدام شیوه را می‌پسندید و آنان خوراک خوب و آسایش و شادی را برگزیدند. پس کوروش رو به آن‌ها کرد و گفت برای این کار باید دولت ماد سرنگون شود تا شما از بندگی آن‌ها رسته و آنان را زیردست خود کنید و به این ترتیب به مصاف آستیاگ رفت، تخت شاهی را از او ستاند، خزانه اکباتان را صاحب شد و دولت پارسی را تأسیس کرد و خود را شاه خواند، ولی آستیاگ را که مغلوب او شده بود نکشت و او در رفاه و آسایش نگه داشت تابه پایان زندگی خود [تا اینجا صفحه ۲۴۸ کتاب] رسید و مرد. پس از تسلیم شدن آستیاگ در برابر کوروش، سیادت آسیا از آن کوروش شد این نکته را باید اضافه کرد که علاقمندی هارپاگ به همدستی با کوروش به احتمال زیاد تعقیب کنند. این هدف بود که دولت ماد به دست مغان بیفتد و سرزمین ماد و پارس و سایر مناطق فرمانبردار ماد به وسیله مغان اداره و حکومت شود. برخی از تحلیل‌گران بر این باورند که هارپاگ گمان می‌کرده است که با سقوط آستیاگ و گرفتن انتقام از او و بر سر کار آمدن کوروش حکومت را از کوروش به آسانی می‌تواند بگیرد و از خویش کند، ولی وی درمحاسبات خود دچار اشتباه شده بود و کوروش را هنوز نشناخته بود. و به این ترتیب به قول هرودت پارسیان از بندگی مادها نجات یافته و مادها را بردگان و زیردستان خویش کردند. آنچه نتیجه می‌گیریم این است که چگونه کوروش به دنیا آمد و از خطر مرگ رست، رشد کرد، بر شاه ماد غلبه نمود و پادشاه شد و بعدها کرزوس (Kroisos) شاه نیرومند لیدی (Lydia) که با او دشمنی کرد را مغلوب و اسیر خویش نمود. ناگفته نماند که تلاش مغان برای رسیدن به قدرت و تصاحب حکومت تقریباً در طول حکومت ۲۳۰ ساله هخامنشیان مشهود است و اکثر شاهان هخامنشی به کرّات این هشدار را به رجال لشکری و کشوری پارسی داده‌اند و آن‌ها را به هوشیاری و مبارزه با مغان دعوت کرده‌اند. به این موضوع در جای مناسب پرداخته می‌شود. کمبوجیه دوّم (۵۲۹ـ ۵۲۲ ق‌مKambysesll ) به تفصیل پرده از این وحشت که بر او مستولی شده است بر می‌دارد و خطر به قدرت رسیدن مغان را به یارانش گوشزد می‌کند. بعدها داریوش در واقعه گئوماتای مغ (Gaumata der Magier) که به بردیای دروغین معروف است و نمی‌توان او را با سمردیس (Smerdis) هرودت که احتمالاً منظور مورّخ یونانی بردیا (Bardiya) جوان‌ترین پسرکورش است، یکی دانست؛ خشم خود را نسبت به مغان ابراز و هر ساله تعدادی از آن‌ها را طی تشریفاتی به نام ماگوفونی (Magofony) از دم تیغ می‌گذراند.[تا اینجا صفحه ۲۴۹کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: تاریخ ایران باستان، جلد اول،(آریایی‌ها و مادها ـ هخامنشیان ـ سلوکیان)/ نویسنده: دکتر اردشیر خدادادیان/ انتشارات سخن، تهران/ چاپ دوم ۱۳۸۶/ صص ۲۴۰ تا ۲۴۹

پیام مدیر سایت ظفرمند

 

[ad_2]

لینک منبع

نظام پولی هخامنشیان

[ad_1]

نظام پولی هخامنشیان

نظام پولی هخامنشیان

%d8%b3%da%a9%d9%87

{این نظام بر پایه سکه طلا (زریک یا دریک) قرار داشت. به نظر می‌رسد که نخستین سکه «زریک» در حدود ۵۱۶ پ.م ضرب شده باشد. غیر از این پول طلا، پول نقره‌ای هم متداول بود که شِکِل یا سیکل خوانده می‌شد؛ و نیز پول دیگری در دوره هخامنشی رواج داشت به نام «کَرشه». ضرب سکه در زمره اختیارات پادشاه محسوب می‌شد. لیکن به رقم ضرب این سکه‌ها هنوز بسیاری از معاملات با جنس انجام می‌گرفتند و بنا بر مفاد الواح یافت شده در ویرانه‌های تخت‌جمشید، مبلغی از دستمزد کارگران کاخ شاهی و سایر کارکنان دربار، بر حسب معمول به صورت جنس، از قبیل گوسفند، آرد و شراب داده می‌شد. ساتراپ‌ها نیز اجازه داشتند که در حیطه حکمروایی خویش سکه نقره بزنند. شاهان هخامنشی برای این که سکه‌های ضرب شده همگون باشند و به هنگام داد و ستد ایجاد اشکال نکنند از زدن تاریخ بر روی آن‌ها خودداری می‌کردند. سکه‌های بدست آمده از دوره‌های نخستین حکومت امویان با سکه‌های قدیمی ایرانیان همسانی کامل دارند و این حاکی از آن است که دیوان ضرب دوران اسلامی از شاهنشاهی هخامنشی اقتباس شده بود.

شاهان هخامنشی از آنجا که تمام آداب و رسوم و سنتهای مربوط به کشورهای مفتوحه را محترم می‌داشتند، خط را نیز که یکی از مظاهر تمدن بوده است تغییر نداده‌اند. به همین جهت در هر کشوری فرمان (یا قرارداد) به زبان و خط رایج آنجا ترجمه و ابلاغ می‌شد. فرمانهای داده شده به ساتراپ‌ها یا حکام ایالات ـ که معمولاً از میان طبقات درجه یک یا از بین شاهزادگان اصیل انتخاب می‌شدند ـ در واقع احکامی بودند که برای تمام عمر آنان صادر می‌شدند، و نظر به اینکه حکام در ایالت خود حکم پادشاه را داشتند، بنابراین فرمان شاه لازم‌الاجرا، نافذ و غیر قابل تغییر بود، و در عین حال تحت نظر حکومت مرکزی اجرا می‌گردید.

در دستگاه حکومتی و تشکیلات اداری هخامنشیان، دادگستری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. «گزنفون» می‌نویسد که فرزندان بزرگان پارسی را در دربار تربیت می‌کردند و آنان را در دادگاه ها حاضر می‌ساختند تا به محاکمات گوش دهند و بتدریج با قوانین دادگستری و کارهای قضایی آشنا شوند در این دوره کودکان چگونگی احترام به کارگزاران دولت را نیز می‌آموختند.}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: درآمدی بر دیوان‌سالاری در ایران/ نویسنده: حمید تنکابنی/ ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران/ چاپ اول ۱۳۸۳/ ص ۱۶

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

حکایت ، داستانک ، جوک ، لطیفه

[ad_1]

حکایت ، داستانک ، جوک ، لطیفه | سایت علمی ، فرهنگی ، تحلیلی ظفرمند

حکایت ، داستانک ، جوک ، لطیفه

حکایت ، داستانک ، جوک ، لطیفه

%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86

لقمان و حدس مسافت از راه رفتن مرد

روزی لقمان در کنار چشمه‌ای نشسته بود. مردی که از آنجا می‌گذشت از لقمان پرسید: چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟

لقمان گفت: راه برو. آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است.

دوباره سوال کرد: مگر نشنیدی؟ پرسیدم چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید؟

لقمان گفت: راه برو.

آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و رفتن را پیشه کرد.

زمانی که چند قدمی راه رفته بود، لقمان به بانگ بلند گفت: ای مرد، یک ساعت دیگر بدان ده خواهی رسید.

مرد گفت: چرا اول نگفتی؟

لقمان گفت: چون راه رفتن تو را ندیده بودم، نمی‌دانستم تند می‌روی یا کند.

حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید.

………………………

نذر های آنچنانی

یه نفرداشت دنبال جای پارک می‌گشت، اما پیدا نمی‌کرد!

در همون حال گشتن رو به خدا میکنه و میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنی من دیگه نماز می‌خونم، روزه می‌گیرم و … که یه دفعه یه جای پارک خالی رو می‌بینه و به خدا می‌گه! خدا جون، نمی‌خواد، خودم پیداش کردم!!!

………………………………

اگر مدیر‌عامل بودید چه می کردید؟

معلمی سر کلاس به بچه‌ها میگه انشا بنویسید با این موضوع : «اگر مدیر‌ عامل بودید چه می‌کردید؟»

بعد می‌بینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردن به نوشتن به جز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می‌کنه!

معلم ازش می‌پرسه: چرا تو هیچی نمی‌نویسی؟

بچه میگه: منتظرم تا منشی‌ام بیاد!

…………………………..

نقاشی قشنگ

بچه به باباش میگه: بابا نقاشیم قشنگه؟

بابا: آره بابایی چی کشیدی؟!

بچه: یه گاوه که داره علف می‌خوره!

بابا: پس علفش کو؟!

بچه: گاوه خوردش!

بابا: پس گاوش کو؟

بچه: خب حالا دیگه علفش رو خورد و رفت دیگه!!!

………………………

موعظه دروغ و فریب

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست.

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی‌بند و باری است.

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد. بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت من روماتیسم ندارم اینجا توی این روزنامه نوشته شده است که پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!!!!!!!

……………………………………….

زن زیبا!!

مرد به زنش گفت: تو چقدر زیبایی…

زن گفت: مرسی عزیزم، کاش تو هم زیبا بودی تا من هم این را به تو می‌گفتم…

مرد گفت: اشکالی نداره تو هم مثل من دروغ بگو!!!

……………………….

اختلاس

خارجیه به ایرانیه میگه: شما چطور اختلاس می‌کنید؟

ایرانیه: این پروژه رفاهی و عمرانی رو میبینی؟

خارجیه: نه، من که چیزی نمیبینم!

ایرانیه: آ قربون دهنت، همین چهل میلیارد خرج برداشته…

…………………………………..

بچه زشت

زنی، بچه به بغل سوار اتوبوس شد.

 راننده اتوبوس گفت: بچه‌ی شما زشت‌ترین بچه‌ای است که در عمر دیده‌ام.

 به زن خیلی برمی‌خورد.

 زن به مسافری که در کنار او نشسته است می‌گوید: شنیدید، راننده چه توهینی به من کرد؟

 مسافر می‌گوید: این میمون رو بده به من، برو پیش رئیس اتوبوسرانی ازش شکایت کن!

…………………………………….

اعتماد ممنوع

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪگی را ﻳﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩ.

ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺑﺎﻻﻯ ﻛﻮﻩ ﺑﭙﺮ!

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﭘﺎﻳﻢ می‌شکند!

ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ: می‌گیرمت.

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﭘﺮﻳﺪ، ﮔﺮﮒ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺷﻜﺴﺖ!!!

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺮﻓﺘﻰ؟

ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ ﺩﺭﺱ ﺍﻭﻝ‌: ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮگ!!!

پیام مدیر سایت ظفرمند



[ad_2]

لینک منبع

سخنان امام خمینی با نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس بررسی جنایات آمریکا(این ملت از حصر اقتصادی و دخالت نظامی نمی ترسد)

[ad_1]

سخنان امام خمینی با نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس بررسی جنایات آمریکا(این ملت از حصر اقتصادی و دخالت نظامی نمی ترسد)

سخنان امام خمینی با نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس بررسی جنایات آمریکا(این ملت از حصر اقتصادی و دخالت نظامی نمی ترسد)

%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7

قسمتی از سخنان امام در دیدار با نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس بررسی جنایات آمریکا(مورخ ۱۴/۳/۱۳۵۹)

بسیاری از دولتها به ما گفته‌اند که همان چیزهایی را که از دیگران می‌گیرند به شما می‌دهیم و ما یک مردمی هستیم مظلوم و استقلال خودمان را حفظ می‌کنیم. ما اگر امر دایر بشود به اینکه برگردیم به حال سابق بشریت و با الاغ مسافرت کنیم و آزادیمان را حفظ کنیم یا خیر و بندهٔ آقای کارتر و امثال او از ابرقدرتها باشیم و زندگانی‌های فلان و کذا داشته باشیم ما اولی را ترجیح می‌دهیم. ملت ما آنرا ترجیح می‌دهد، ملت ما شهادت را ترجیح می‌دهد و می گوید ما می‌خواهیم شهید بشویم. از اول نهضت تقریباً من نجف بودم از آن وقت تا حالا زن و مرد و جوانها می‌آیند از من استدعا می‌کنند که شما دعا کنید ما شهید بشویم. من دعا می‌کنم ثواب شهید پیدا بکنند یک مجلس عقدی که ما چند وقت پیش در تهران داشتیم آن زن و مردی که با هم ازدواج کردند، بعد از آن زن یک کاغذی به من داد خواندم دیدم نوشته است شما دعا کنید، من شهید بشوم. زنی که تازه عروسی و شوهر کرده است دعا می‌خوانند برای شهادت، آیا اینها از دخالت نظامی می‌ترسند اینها از حصر اقتصادی می‌ترسند.

ارجاعات:

۱ـ کتاب: زن از دیدگاه امام خمینی/ گردآورنده: نهضت زنان مسلمان/ چاپخانه آزادی، خ سعدی شمالی- خ مطبوعی- پلاک ۱۸/ چاپ چهارم ، ۲۲ بهمن ۱۳۶۱/ص ۸۹

 

[ad_2]

لینک منبع

جملات علمی و فلسفی

[ad_1]

جملات علمی و فلسفی

%d8%ac%d9%85%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b9%d9%84%d9%85%db%8c

تجربه بهترین آموزگار است به شرطی که ما هم دانش آموز خوبی باشیم.

………………………………..

تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه‌های نبوغ را، خشک می‌کند.

…………………………………..

اگر دیدی در آسمانت هیچ ستاره‌ای نیست، غمگین و نا امید نباش

بدان که روز است …

………………………………………..

تنها اشخاص کنجکاو می‌توانند بیاموزند و فقط انسان مصمم و با اراده می‌تواند بر موانع راه علم و دانش غلبه کند.

…………………………

درغگو از دروغگوی دیگر در حذر است.

………………………………………………..

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود
و هر کس بخواهد خانه‌اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد.

……………………………………..

اساس تلاش ما باید بهره‌گیری از فرصت‌ها باشد، فرصت‌ها راهی برای شکوفایی استعدادها و بهره‌گیری از ظرفیت‌ها است. این فرصت‌ها را باید به دیگران نیز بدهیم.

…………………………………..

هنگامی که دشمنت در حال اشتباه کردن است، در کارش وقفه نینداز.

………………………………….

در بدترین روزها امیدوار باش زیرا که زیباترین باران‌ها

از سیاهترین ابرها می‌بارند… .

………………………………………
از نزدیکی به کسی که قادر به حفظ اسرار و رموز خود نیست پرهیز نما.

…………………………………………

اگر زنده هستی باید حرکت کنی، جنب و جوش داشته باشی، جست و خیز کنی، سرو صدا راه بیندازی و نشان بدهی با مرده تفاوت داری.

…………………………………….

مهربانی زبانی است که ناشنوا می‌تواند بشنود و نابینا می‌تواند ببیند.

…………………………………..

ما نگرانیم که کودک در آینده چه سرنوشتی پیدا می‌کند، اما فراموش می‌کنیم که او موجودی است که امروز هم وجود دارد.

………………………..
همیشه دشمنانت را ببخش، هیچ چیز بیش از این آنها را ناراحت نمی‌کند.

………………………………………………

تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

………………………………..

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بوده‌ای.

  اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می‌خواهد.

…………………………………

همیشه با آموزش دادن و آموزش گرفتن باش، و توجه بر طلب علم را مقدم دار.

………………………………………………….
مذهب چیزی است که مانع کشته شدن پولدار بدست فقیر می‌شود.

……………………………………..

مشورت با هزار کس کن و راز خود به یکی مگو… .

………………………………………….

اهلِ علم را به کثرت علم امتحان مکن، بلکه اعتبار حال ایشان به دوری از شر و فساد کن.

……………………………..

بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی، تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که واقعاً احمقی.

…………………………………..

درجامعه ما افرادی هستند که آنقدر فقیرند که تنها دارایشان پول است.

………………………..

روزگاری، شأن و مقام تو پایین آمد، ناامید مشو. آفتاب هر روز هنگام غروب پایین می‌رود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید.

………………………………………..

زندگی ساختنی است، نه گذراندنی، بمان برای ساختن، نساز برای ماندن.

………………………………….

زندگی رو زیاد جدی نگیر، چون هرگز از اون زنده بیرون نمیری.

………………………………………….

بدترین و خطرناک‌ترین کلمه این است، همه این گونه‌اند… .

…………………………………..

هر کس در طلب خیر و سعادت دیگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم به دست خواهد آورد.

……………………

انسانهای باهوش مسائل را حل می‌کنند، نوابغ آنها را اثبات می‌کنند.

…………………………………

در مسیر خوشبختی، هیچ بدبختی وجود ندارد.

……………………………….

عبور یعنی حرکت و حرکت یعنی سختی و سختی یعنی معرفت و معرفت یعنی شناخت خداوند و شناخت خداوند یعنی نزدیکی با او و نزدیکی به او یعنی ایمان و ایمان یعنی معنای انسان و معنای انسان یعنی خداوند!

………………………………………

عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می‌برد!

………………………………………………………….

تنها کسانی پاک و مقدس‌اند که صدای خدا را در قلب خود بشنوند و بر زبانشان جاری کنند.

…………………………

پیروزی یعنی توانایی رفتن از یک شکست به شکست دیگر بدون از دست دادن اشتیاق.

……………………………………………..

انسانهای خوش‌بین شکست را موقتی، ولی فرد بدبین آن را دائمی می‌داند.

………………………………………

من عاشق پروردگارم، زمانی که خداشناسی را شروع می‌کنید، او را از همه زیباتر و مهربانتر خواهید یافت.

…………………………….

انسانها برای رسیدن به اهدافشان راهی انتخاب می‌کنند ولی بعد از مدتی هدف را فراموش می‌کنند و بر سر درستی راه با هم بحث می‌کنند نه بر سر درستی هدف.

………………………………………………

امتحان کن مرد را به فعل او و نه به قول او.

………………………………………………………

وقتی زندگی صد دلیل برای  گریه کردن به تو نشان می‌دهد، تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده.

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

جملات طنز و خنده‌دار

[ad_1]

جملات طنز و خنده‌دار

%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%b1
خداییش پشه‌ای که ۶ طبقه میاد بالا، حقشه که نیش بزنه. زحمت کشیده کار کرده!

…………………………………………

فیزیک خیلی آسان‌تر می‌شد اگر خود درخت به جای سیب روی نیوتن می‌افتاد!

…………………………………….

اگر مردی توقع دارد که همسرش در زندگی یک فرشته باشد،

اول باید برای او یک بهشت فراهم کند…!

……………………………………………..

به لقمان گفتند با چی میای اینترنت؟

گفت: با بی‌ادبان!!!

………………………………………

بعضی حرف‌ها را «نباید زد»

بعضی حرف‌ها را «نباید خورد»

بیچاره دل چه می‌کشد میان این «زد» و«خورد»

………………………………………………

شکسپیرمی‌گه: هر موقع زنت گریه می‌کنه می‌خواد خرت کنه و هر موقع می‌خنده مطمئن باش خرت کرده!

………………………………………………………….

به زنه می‌گن چند درصد دعاهات مستجاب میشه ؟

می‌گه : فقط ۵۰%

می‌گن از کجا فهمیدی ؟

می‌گه : ازخدا خواستم شوهرم خرپول باشه، خر هست اما پول نداره!

……………………………………………………

صفایی ندارد ارسطو شدن، خوشاپرکشیدن، پرستو شدن!

توکه پر نداری پرستو شوی؛ بشین درس بخون تا ارسطو شوی!

فرارسیدن ماه امتحانات تسلیت باد!

……………………………………………………………..

این دخترایی که می‌گن با هیشکی نبـودن چرا وقتی عصبیشون میکنی

می‌گن همتون مثل همین؟

……………………………………………..

دکتربه غضنفر می‌گه: چرا این همه قاشق تو معدته؟ میگه مگه خودت نگفتی روزی ۲قاشق بخور!

……………………………….

به سلامتی خودمون که خوبیم

ولی بعضیا فکر می‌کنن خوبی از خودشونه

…………………………………………….

یارو خفاش میبینه از خنده غش می‌کنه. میگه تاحالا موش چادری ندیده بودم!!!

…………………………………………

از غضنفر می‌پرسند: گورخر چه نوع حیوونیه؟

می‌گه: تنها حیوونیه که تا لب گور، خر باقی می‌مونه!

…………………………..

اگه گفتی سوراخ‌های رو نمکدون واسه چیه ؟

واسه اینکه نمک‌ها خفه نشن…

…………………………………

تو خونهٔ ما مهم نیست خودت دوست داری کدوم کانال رو ببینی

مهم اینه که نذاری بقیه کانال مورد نظرشون رو ببینن

………………………………………………………

تو صف دستشویی یه نفر به عضنفرمی‌گه: اجازه میدی من اول برم سرپاییه زود میام،

غضنفرمی‌گه: فکرکردی من می‌خوام بستری بشم؟!!

……………………………………………………………

یه روز به غضنفر می‌گن چیکار کردی ورشکست شدی؟

میگه بادکنک می‌فروختم به شرط چاقو!!!

…………………………………………..

گشت انتظامی دهن غضنفر رو بو می‌کنه می‌گه: دهنت بو الکل میده، مشروب خوردی؟

غضنفر می‌گه: نه فقط زکریای راضی رو بوسش کردم!

………………………………..

قلابت را بدون طعمه بینداز

اینجا پر از ماهی هاییست که از زندگی سیرند.

…………………………………………….

از دوستم پرسیدم حالتون چطوره؟

جواب میده : خوبه تازه موکتش کردیم!!

…………………………………………..

همینطور که یه ماه در سال نمی‌ذارن کسی چیزی بخوره که فقیرا رو درک کنیم، یه ماه هم بیان همینجوری بهمون پول بدن صفا کنیم ببینم پولدارا چی می‌کشن!

…………………………………………………………

به هر حال بررسی که می‌کنم می‌بینم تنها کسی که به من نخ داد، قرقره بود!

…………………………..

یارو کتاب نوشته، چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم، بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده!!!

………………………………………………

زندگی همیشه در جریانه، ولی مشکل اینجاست که ما رو در جریان نمی‌ذاره!!!

…………………………………….

میگن تو جهنم مگسا با آدم کش میزنن تو سرمون!

…………………………

پشت چراغ قرمز یه گدایی اومده کنار ماشین

می‌گم برو اونور پول ندارم، می‌گه نمی‌گفتی هم از قیافت معلوم بود!

……………………………………………….

زنگ زدم مامانم که واسه تولد بابا چی کادو بگیرم؟

میگه از این ماهیتابه پیرکسا بگیر اونایی که داشتیم شیکسته!!!

……………………………

رفتم سوپر مارکت سر خیابون، یه بچه اومده به فروشنده میگه: پفک چنده؟

فروشنده میگه چه پفکی؟

میگه این پفک پونصد تومنی‌ها!!!

…………………………………….

طرف می‌ره خواستگاری واسه پسرش. پدر عروس می‌گه: آقازاده دانشگام میرن؟

طرف می‌گه: مسافر گیرش بیاد چرا که نه!

……………………………………………

داروخانه هم می‌داند که ما زخم‌هایمان زیاد است که بقیه پولمان را چسب زخم می‌دهد!

………………………………………………………….

قبل از ازدواج:

پدر: برو خونه شوهرت هر غلطی خواستی بکن!

بعد از ازدواج:

شوهر: فک کردی خونه باباته هر غلطی خواستی بکنی؟!

……………………………………………

طرف ﻋﮑﺴﺸﻮ ﺭﻭ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻨﺪﺍﺯﻥ، ﻫﻤﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﻭ ﺗﺮﮎ ﻣﯿﮑﻨﻦ! ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ

ﻧﻮﺷﺘﻪ: ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ!

یعنی اعتماد به نفسه تورو خر داشت الان سلطان جنگل بود!!!

……………………………………………..

یعنی اینقدی که دخترا به موهاشون می‌رسن

اگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می‌داد!!

……………………………..

تنها رقاصانی که هیچ وقت به جهنم نمی‌روند بندری‌ها هستند. چون در عین رقصیدن میگن: توبه توبه توبه!!

……………………………

تو بهترین گل دنیایی، امّا نه صبر کن؛

پـرچـم کمک‌داور بالاست، آفسایده!!!

…………………..

«معرفت» یه موقعی لباس رفاقت بود!!! الان «منفعت» جاشو گرفته!!!

…………………………………………

روی زمینی زندگی می‌کنیم که خودش رو « جو » گرفته!

دیگه تکلیف آدماش معلومه…!

……………………………………………………

انتقام رو از اونی باید گرفت که رفت… نه اونی که از همه جا بی‌خبر؛ داره می‌یاد…!!!

…………………………………..

سیاست‌های غلط به این می‌گن:

سیاثط، صیاصت، ثیاصت، سیاصط، ثیاثت، صیاست، صیاثط …

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

دارالاسلام و دارالکفر (شامل نظر فقها، تعاریف، احکام مربوط به سرزمینهای اسلامی)

[ad_1]

دارالاسلام و دارالکفر (شامل نظر فقها، تعاریف، احکام مربوط به سرزمینهای اسلامی)

%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85

{از نگاه فقهای مسلمان، جهان به دو اردوگاه اصلی تقسیم می‌شود: دارالاسلام و دارالکفر. مقصود از «دار» در چنین عباراتی، سرزمین، کشور و یا میهن است. دارالاسلام و دارالکفر در قرآن مجید نیامده است و این برداشتی است که فقها از احکام اسلام و روایات معتبر اسلامی داشته‌اند. در این باره، روایتی هست که «ارض‌الاسلام» یعنی سرزمین اسلام سخن گفته است. این تعبی، از تعبیر دارالاسلام به معنای لغوی خانه اسلام دقیق‌تر است، اما در این درس‌ها سنت فقهای سلف را حفظ می‌کنیم و از همان تعبیر دارالاسلام استفاده می‌کنیم. در این‌باره، سخن بسیار می‌توان گفت. این که تعریف هر یک چیست، حدود و احکام مرتبط با هرکدام چگونه است و آثار امروزی این تقسیم‌بندی کدام است.

دارالاسلام

دارالاسلام چیست؟ تعریف دارالاسلام، تقسیمات دارالاسلام، احکام دارالاسلام و دارالاسلام و جهان امروز از جمله مباحث این قسمت هستند.

تعریف دارالاسلام

در تعریف دارالاسلام نظریه‌های متعددی وجود دارد که برخی عبارتند اند از:

دیدگاه شیخ طوسی: شیخ طوسی از عالمان بزرگ شیعه بر این اعتقاد است: دارالاسلام بر سه نوع است: سرزمینی که در اسلام بنا شده است و مشرکان به آن نزدیک نشده‌اند مانند بغداد و بصره … دارالکفری که مسلمانان بر آن غلبه کرده‌اند یا آن را تصرف کرده‌اند یا آن را به صورت صلح‌آمیز گرفته‌اند و مردم آنجا پرداخت جزیه [نوعی مالیات] به حکومت اسلامی را پذیرفته‌اند. سرزمینی که از آن مسلمانان بوده است، اما مشرکان بر آنها پیروز شده اند؛ مانند طرسوس. [یکی از شهرهای ترکیه که مدتی در تصرف رومانی بود].

بر اساس این عبارت، دارالاسلام، آن قسمت از سرزمین‌های اسلامی را که به تصرف کافران درآمده نیز در بر می‌گیرد. اگراین دیدگاه درست باشد، باید امروزه فلسطین اشغالی، اسپانیا(اندلس پیشین) و هر سرزمینی را که پیش از این در تصرف مسلمانان بوده است و سپس به تصرف کافران درآمده نیز، دارالاسلام بنامیم.

دیدگاه شهید اول: شهید اول از فقهای بزرگ شیعه دارالاسلام را چنین تعریف می‌کند:

مقصود از دارالاسلام، مناطقی است که در آنها، حکم اسلام اجرا می‌شود و در آن جا کافری نیست جز آن که با مسلمانان پیمان دارد.

دیدگاه صاحب جواهر: فقیه بزرگ شیعه شیخ محمد حسن نجفی بر این باور است:

دارالاسلام جایی است که در آن احکام اسلام اجرا شود، اگر چه اهل آن از کفار باشند.

نظر آیت الله زنجانی: دارالاسلام ، بخشی از جهان است که در قلمرو اسلام بوده، زندگی در آن تحت نفوذ احکام اسلام است.

دیدگاه دکتر جعفری لنگرودی: دارالاسلام، قلمرو حکومت اسلامی است.

این تعریف ساده و روان است، اما این سؤال را می‌توان مطرح ساخت که اگر اکثریت مردم کشوری مانند ایران قبل از انقلاب اسلامی مسلمان بودند، اما حکومتش اسلامی نبود، آیا چنین سرزمینی از دارالاسلام خارج است؟

دیدگاه علمای اهل سنت:

دکتر وهبه الزحیلی معتقد است دارالاسلام سرزمینی است که در آن حکومت اسلامی باشد و احکام و شعائر اسلامی نیز اجرا گردد. رشید رضا نیز نظری مشابه با او دارد. حسن جلال قید دیگری را می‌افزاید و می‌گوید: دارالاسلام سرزمینی است که اسلام در آن حکومت کند، اغلب مردمش مسلمان باشند واحکام اسلام نیز بدون قید و شرط و مانعی اجرا شود.

می‌توان پرسید امروزه برخی نقاط در جغرافیای جهان اسلام مطرح هستند که حکومت اسلامی ندارند، احکام اسلام هم چندان اجرا نمی‌شود، اما اکثر مردم آن مسلمان هستند، آیا باید چنین مناطقی را از دارالاسلام خارج ساخت؟

نظریه نهایی:

امام موسی کاظم(ع) فرموده‌اند:

لا بأس بالصلاة فی الفراء [القز] الیمانی. و فیما صنع فی أرض الاسلام، قلت: فان کان فیها غیر اهل الاسلام؟ قال،

: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.

نمازگزاردن در پوستین یمانی، و آنچه در سرزمین اسلام تولید شده است اشکال ندارد. راوی پرسید: اگر در آن جا غیر مسلمان هم زندگی کنند چگونه است؟ امام(ع) فرمود: در صورتی که چیرگی با مسلمانان باشد اشکالی ندارد.

جمله «اذا کان الغالب علیا المسلمین» را دو گونه معنی کرده‌اند: یکی این که مسلمانان چیرگی داشته باشند و حکومت در دست آنان باشد و دیگر آن که مسلمانان در آن سرزمین اکثریت داشته باشند و نسبت به غیر مسلمانان شمارشان بیش‌تر باشد. ظاهر روایت با معنای دوم هماهنگی بیش‌تری داری و به احتمال زیاد منظور همان بیش‌تر بودن جمعیت مسلمانان است.

تقسیمات دارالاسلام

دارالاسلام تقسیمات گوناگونی دارد که هر یک احکام خاصی دارند و آشنایی باآنها می‌تواند شناخت بیشتری از دارالاسلام به دست دهد و در این جا به اختصار معرفی می‌شوند.

…این تقسیمات عبارتند از:

۱ـ دارالایمان: منطقه اصلی دارالاسلام است که در آن مؤمنان در رأس حاکمیت قرار دارند. دارالایمان اغلب با دارالاسلام هم معنا گرفته می‌شود، هر چند تفاوت‌های ظریفی با آن دارد. کسی که شهادتین را بگوید مسلمان است اما تا زمانی که به دستورات اسلام عمل نکند مؤمن نیست.

۲ـ دارالذمه: به سرزمینی که اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) طی قرارداد ذمه با دارالاسلام در آن زندگی می‌کنند، دارالذمه گفته می‌شود.

۳ـ دارالبغی: دارالبغی به منطقه‌ای گفته می‌شود که مردم آن علی‌رغم اعتقادات اسلامی که دارند بر ضد دولت اسلامی شورش می‌کنند و حاکمیت پیشوای مسلمین را به مخاطره می‌اندازند.

۴ـ دارالرده: اگر جمعی از مسلمانان، به طور جمعی مرتد شوند و بر مسلمین منطقه خود غلبه پیدا کنند، دارالرده تشکیل می‌شود. ارتداد عبارت است از این که مسلمانی، یکی از اصول سه‌گانه اسلام، توحید، نبوت و یا معاد را انکار کند و یا اصلی از اصول ضروری دین را انکار کند که سرانجام آن به انکار اصول سه گانه منتهی شود.

۵ـ دارالهجرة: هر مسلمانی وظیفه دارد در محلی زندگی کند که امنیت و آزادی عمل او در انجام فرائض دینی تأمین باشد. در غیر اینصورت موظف است به مکانی که چنین امنیتی در آن فراهم است هجرت کند. چنین مکانی را دارالهجرة می‌نامند.

احکام دارالاسلام

بر اساس فتاوای فقهای اسلام، پاره‌ای از احکام دارالاسلام چنین است:

۱ـ وجوب دفاع: دفاع از دارالاسلام بر هر مسلمانی واجب است، این واجب از نوع کفایی است و در صورتی است که دارالاسلام از سوی دشمنان مورد تهاجم واقع شود. بیندیشیم که اکنون دفاع از کدام نقاط جهان اسلام واجب است.

۲ـ وجوب اقامت: بر هر مسلمانی واجب است در دارالاسلام اقامت کند. زندگی در دارالکفر و یا دارالحرب تنها در شرایطی خاص مجاز است. از جمله این شرایط، داشتن آزادی عمل در انجام فرایض دینی است. بیندیشیم که فرار مغزها و سرمایه‌ها از جهان اسلام، با بهانه های تصنّعی تا چه اندازه نادرست است.

دارالاسلام و جهان امروز

آیا می‌توان امروزه مرزهای مصنوعی و قراردادی جهان اسلام را حذف کرد و همه جهان اسلام را به منزله کشوری واحد در نظر گرفت؟ انجام این کار در شرایط امروزی اگر محال نباشد بسی دشوار است، اما می‌توان به مسلمانان آموزش داد که آنان چند وطن دارند؛ وطنی که در آن متولد شده‌اند و یا برای مدتی نامحدود قصد اقامت دارند. این وطن آثار شرعی خاصی در خصوص احکام نماز و روزه دارد. وطن دیگری که امروزه به نام کشور معروف است و وطن بزرگ‌تری که همه دارالاسلام را شامل می‌شود. علاقه به دارالاسلام را باید در اذهان مسلمین پرورش داد و احکام آن را بدانان آموخت.

تصور کنید اگر همه امت اسلام، میهن بزرگ اسلامی را پذیرا شوند. چه خواهد شد؟

میهنی بزرگ با حدود یک و نیم میلیارد عضو که پرجمعیت‌ترین، گسترده‌ترین و استراتژیک‌ترین کشور دنیا خواهد بود؛ کشوری که بر معابر اصلی جهان و منابع اصلی سوخت دنیا کنترل خواهد داشت. اگر چنین شود هیچ قدرتی نمی‌تواند به چنین کشوری طمع ورزد، تمامی جنگ‌های درون میهنی به صلح تبدیل می‌گردد؛ سهل است تمام جنگ‌های برون مرزی هم به صلح تبدیل می‌شود. جنگ با چنین کشوری برای هیچ قدرتی مقرون به صرفه نخواهد بود. میهن اسلامی در چنین صورتی می‌تواند یکی از قوی‌ترین ارتش‌ها، اقتصادها و فرهنگ‌ها را در سطح جهان داشته باشد و به قدرت نخست عالم تبدیل گردد. به هر روی، ترویج فرهنگ میهن بزرگ اسلامی می‌تواند پیامدهای زیر را در عرصه روابط بین‌الملل پدید آورد:

۱ـ تقویت حس همبستگی مسلمین: مسلمانان اگر به کل جهان اسلام با نگاه وطن واحد بنگرند، حس وحدت، همکاری و همبستگی بین آنها تقویت خواهد شد. از حجم تعارضات بین آنها کاسته می‌شود و در کل زمینه‌های شکل‌گیری دوباره تمدن اسلامی پدید خواهد آمد.

۲ـ‌ تقویت اقتصاد مسلمین: مشکلات واردات گوشت، چرم و کالاهایی که در آنها از اجزاء حیوانات استفاده شده است از دارالکفر سبب خواهد شد مسلمانان در حد امکان از یکدیگر خرید کنند و این در نهایت به تقویت اقتصاد جهان اسلام و تضعیف اقتصاد دارالکفر منجر خواهد شد.

۳ـ کاهش فرار مغزها و سرمایه‌ها: اگر مسلمانان با احکام دارالاسلام آشنا شوند و اهمیت رعایت آن را دریابند، فرار مغزها و سرمایه‌های مسلمین به دارالکفر کاهش خواهد یافت و این امر نیز به نوبه خود نقشی مهم در بازسازی تمدن اسلامی ایفا خواهد کرد.

۴ـ تقویت ابعاد دفاعی مسلمین: با افزایش روحیه همکاری بین مسلمین، توان دفاعی جامعه اسلامی در مواقع نیاز افزایش محسوسی خواهد یافت.

۵ـ ماهش مفاسد حامعه اسلامی: تحقق پیامد‌های پیشین، در نهایت به کاهش مفاسد جامعه اسلامی منجر خواهد شد؛ زیرا بسیاری از مفاسد ناشی از فقر، فرار مغزها و سرمایه‌ها، ضعف توان دفاعی مسلمین و ضعف روحیه همکاری و تعامل بین آنهاست. کاهش مفاسد جامعه اسلامی به نوبه خود سبب افزایش جاذبه‌های جامعه اسلامی می‌شود و این بدان معناست که از حجم ارتداد و خروج از دین کاسته خواهد شد و بر حجم کسانی که اسلام را بر می‌گزینند افزوده می‌گردد.

دارالکفر

دارالکفر، که گاه دارالشرک نیز نامیده می‌شود وگاه با دارالحرب هم معنا تصور می‌شود، از تعاریف متعددی برخوردار است. در این بخش، قسمتی از این تعاریف را در کنار احکام دارالحرب به بررسی می‌گذاریم.

تعریف دارالکفر

در تعریف دارالکفر چنین گفته شده است:

۱ـ دیدگاه شهید اول: شهید اول از فقها بزرگ شیعه، دارالکفر را چنین تعریف می‌کند:

واما دارالکفر فهی ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلا یسکن فیها مسلم الا مسالماً.

دارالکفر به جاهایی گفته می‌شود که در آنها، قوانین کفار اجرا می‌شود و در آنجا مسلمانی ساکن نیست، مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است.

یادآور می‌شود نویسنده کتاب برجسته جواهرالکلام پس از نقل نظر فوق، آن را بعینه می‌پذیرد.

آیت الله گلپایگانی (ره) نیز همین نظر را می‌پذیرد.

۲ـ دیدگاه شیخ علی خازم: شیخ علی خازم در کتاب علم الفقه خود، دارالکفر را چنین تعریف کرده است:

دارالکفر، فیها مسلمون قلیلون.

دارالکفر، سرزمین کفار، جایی که مسلمانان در آن اندک باشند.

۳ـ در بحث دارالاسلام حدیثی از امام موسی کاظم(ع) به این مضمون نقل شد که دارالاسلام آن جاست که غلبه با مسلمانان باشد. تأمل در این روایت نشان می‌دهد که دارالکفر هم جایی است که غلبه در آن با مسلمانان نباشد. به سخن دیگر، مسلمین اندک باشند و نیز حکومت در دست آنان نباشد.

تقسیمات دارالکفر

دارالکفر تقسیمات مختلفی دارد که در این جا به اختصار معرفی می‌شوند و توضیحات بیشتر به خواست خدا در مباحث آتی خواهد آمد. تقسیمات دارالکفر عبارتند از:

۱ـ دارالحرب: از دیدگاه بیشتر فقها، دارالحرب به سرزمین‌هایی گفته می شود که مسلمانان در آن امنیت ندارند.

۲ـ دارالعهد: منظور از دارالعهد، همه کشورها و سرزمین‌هایی است که مردم آنها بر اساس پیمانی که با مسلمانان بسته‌اند از روابط صلح‌آمیزی با مسلمانان برخوردارند.

۳ـ دارالحیاد: دارالاعتزال یا دارالحیاد به سرزمین یا کشوری گفته می‌شود که در روابط سیاسی و ایدئولوژیکی و مناقشات میان دارالاسلام و دارالکفر سیاست عدم مداخله را در پیش گرفته باشد و در رابطه با درگیری‌های نظامی و مخاصمان میان دارالاسلام و دارالکفر، بی‌طرفی خود را حفظ کند.

۴ـ دارالصلح: دارالصلح به کشورهایی گفته می‌شود که میان آنها و دارالاسلام قرارداد صلح منعقد است. همه فقهای اسلام، انعقاد قرارداد صلح را برای دولت اسلامی مجاز می‌دانند، ولی برخی معتقدند قرارداد صلح، در واقع همان قرارداد ذمه، هدنه(آتش بس) و یا امان است و عده‌ای دیگر قرارداد صلح را چیزی جداگانه می‌دانند.

به سخن دیگر، برخی از فقها دارالصلح و دارالعهد را یکی می‌دانند و گروهی معتقد به تفاوت هستند، به این معنا که دارالصلح محدودیت زمانی ندارد اما دیگری دارد.

۵ـ دارالامان: علامه حلی فقیه نام‌آور شیعه، دارالامان را چنین تعریف کرده است: قرارداد امان، ترک جنگ با کفار با هدف پذیرش درخواست آنها در کسب امان است.

۶ـ دارالهدنه: هدنه در لغت به معنای آتش‌بس و متارکه جنگ است و در اصطلاح فقه سیاسی اسلام، به قراردادی گفته می‌شود که بین دارالاسلام و دارالکفر منعقد می‌گردد تا برای مدت معینی آتش‌بس برقرار و از جنگ پرهیز گردد.

۷ـ دارالاستضعاف: دارالاستعفاف، در مقابل دارالهجره به سرزمین و کشوری گفته می‌شود که در آن شرایط و امنیت لازم برای دینداری و زندگی بر محور عقیده و ایمان برای مسلمان فراهم نباشد و محدودیت‌ها، فشارها و آزارها از جانب دولت یا مردم سبب گردد مسلمان نتواند به وظایف دینی خود عمل کند، دارالاستضعاف در شرایط اقتدار مسلمین، به دارالحرب تبدیل می‌گردد. البته هر گاه قدرت به دست مسلمین افتد، آنگاه به دارالاسلام تبدیل می‌شود.

۸ـ دارالموادعه: نوعی قرارداد امان موقت است که از جانب امام مسلمین در صورت صلاحدید با کفارمنعقد می‌شود. این قرارداد در فقه شیعه، با دارالهدنه هم معناست.

ویژگی‌ها و احکام دارالکفر

زیر مجموعه‌های دارالکفر احکام مختلفی دارند که در جای خود خواهد آمد. ویژگی‌ها و احکام عمومی دارالکفر به شرح زیر است:

۱ـ منازعه دائم: از جمله ویژگی‌های دارالکفر که در صورت وجود انسجام اسلامی می‌تواند مورد بهره‌برداری جهان اسلام قرار گیرد این است که بیشتر کفار در منازعه دائم با یکدیگر به سر می‌برند. تجربیات مکرر تاریخی این واقعیت را دست کم در مورد کشورهای مسیحی ثابت کرده است. اگر تاریخ سده اخیر را بررسی کنیم در می‌یابیم که سخت‌ترین و خشن ترین منازعات تاریخی بشر بین دول غیر مسلمان جهان به ویژه دول مسیحی واقع شده است. جنگ‌های اول و دوم جهانی، شاهد بارز مدعای ماست. این واقعیت، در کلام الهی این گونه آمده است:

وَ مِنَ الذین قالوا انا نصاری أخذنا میثاقهم فنسوا حظاً مما ذکروا به فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء الی یپم القیامة… .(مائده: ۱۴)

و از کسانی که گفتند: (ما نصرانی هستیم) از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم، و[لی] بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند، و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم… .

۲ـ اصالت سوءظن: بر خلاف دارالایمان، که اصل بر حسن ظن به افراد است مگر این که خلاف آن ثابت شود، در دارالکفر اصل بر سوءظن است مگر این که خلاف آن قطعی شود. از این رو، در روابط بین‌الملل اسلامی نمی‌توان به شعارهای زیبای دارالکفر اعتماد کرد و با طناب پوسیده آنها به چاه رفت. مذاکره کنندگان مسلمان با دارالکفر باید این حقیقت را باور کنند که اصل اول در اقدامات دشمن، فریب است مگر این که خلاف آن ثابت شود. از این رو هرگز نباید فریب لبخندهای زهرآگین دشنن را خورد و شعارهای دروغین حقوق بشر او را باور کرد؛ حتی اگر با ما قرارداد صلح داشته باشد. در این‌باره، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) فرمود: وَ لکِنِ الْحَذَرَ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِیتَغَفَّلَ. فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَ اتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنَّ.

ولی پس از صلح به کلی از دشمن حذر کن، چه بسا که دشمن برای غافلگیر کردن تن به صلح دهد. در این زمینه طریق احتیاط گیر، و به راه خوش گمانی قدم مگذار.

۳ـ کفر بچه سر راهی: بچه سر راهی اگر در دیار کفر یافت شود، اصل این است که کافر و در حکم برده است، مگر این که احتمال داده شود فرزند یکی از مسلمانان مقیم دارالکفر است؛ مثلاً تاجر مسلمانی که در دارالکفر اقامت دارد یا اسیر و یا زندانی مسلمانی که ساکن آنجاست و نه مسلمانی که از دارالکفر عبور کرده است.

دارلکفر و جهان امروز

در جهان امروز برخی از سرزمین‌های کفار از مصادیق دارالحرب نبوده، ممکن است از مصادیق دارالعهد یا ذارالحیاد و … باشند که می‌توان با آنها روابط سالم و محترمانه برقرار کرد. دلیل ما هم این آیه است.

لا ینهاکم الله عن الذین لم … (ممتحنه:۸)

[اما] خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد.

از سوی دیگر، برخی از سرزمین‌های کفار از مصادیق دارالحرب هستند که باید از هر گونه رابطه با آنها پرهیز کرد. مصداق بارز چنین کشورهایی در حهان امروز اسراییل است. این قطع رابطه، تنها وظیفه دولت نیست که رابطه دوستانه نداشته باشد بلکه تک تک مسلمانان نیز چنین وظیفه‌ای دارند.

انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم … (ممتحته:۹)

فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده‌اند و هر کس آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمگرانند.

براساس آیه فوق، امروزه همه کشورهای مسلمان و هر مسلمان معتقد و دین باوری باید از داشتن رابطه و حتی علاقه به دشمنان دین و کسانی که مسلمانان را از خانه و زندگی خود آواره ساخته‌اند بپرهیزند و در رفتار با آنان شدت عمل داشته باشند. تبعات چنین کاری چنین است:

۱ـ تضعیف دشمنان دین: تحریم همه جانبه دشمنتان دین به تضعیف آنها می‌انجامد. امروزه، مسلمانان حدود یک و نیم میلیارد نفر هستند و اگر به این دستور قرآن عمل کنند ضربات اقتصادی و سیاسی جدی به دشمنان اسلام وارد خواهد آمد.

۲ـ تقویت حامیان دین: هر چه که دشمنان دین تضعیف شوند حامیان دین تقویت خواهند شد. از سوی دیگر، با شدت عمل در برابر کفار حربی، روابط مسلمین با یکدیگرخود به خود بهبود خواهد یافت و این امر سبب رشد اسلام خواهد گردید و این کلام الهی است که:

محمد رسول الله والذین معه … (الفتح: ۲۹)

محمد[ص] پیامبر خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران، سخت گیر [و] با همدیگر مهربانند… .}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: اسلام و روابط بین الملل/ نویسنده: لطفعلی لطیفی پاکده/ ناشر: اداره تربیت آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه/ چاپ اول ، پاییز ۱۳۸۷/ صص۷۱ تا ۸۱

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

سخنان امام در مورد تجمع زنان، تظاهرات آنها ، آزادی زن و مرد در اسلام و عدم خشونت اسلام با زنان

[ad_1]

سخنان امام در مورد تجمع زنان، تظاهرات آنها ، آزادی زن و مرد در اسلام و عدم خشونت اسلام با زنان

%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86

{سخنان امام در دیدار با خواهران قم ۴/۳/۱۳۵۸

…الان در این مجلس خانمهای محترم که فعالانه برای اسلام و نهضت و برای تربیت جامعه فعالیت می‌کنند با آقایان که از راه دور آمده اند در یک مکان مجتمع‌اند. این قبیل از نهضت هیچ تحقق نداشت شما یک راهی داشتید و ما یک راهی و آقایان هم یک راهی. چه خوب نهضتی که ما همه در یک مکان مجتمع کرده است که با هم صحبت کنیم مسائلی که احتیاج به آن داریم طرح کنیم. دردهای دل را به هم بگوییم و راه جبرانش هم گفته بشود … [تا اینجا صفحه ۴۱ کتاب] شما زحمت کشیدید زن و مرد زحمت کشید. به خیابانها ریخت. جورها کشید و خونها داد که اسلام را زنده کند برای اسلام خون داد. برای شهادت داوطلب شد. آنکه ملت ما می‌خواست و آنکه ملت به او رای داد، جمهوری اسلامی بود. اسلام مورد نظر بود. الان قشرهایی هستند که می‌خواهند اسلام را کنار بگذارند و با گفتن یا نوشتن و یا اجتماعات.

خواهران من. عزیزان من. برادران من توجه داشته باشید توطئه در کار است توطئه بزرگ در کار است. توطئه‌ها در کار است قشرهای مختلفی که به اسلام پشت کرده‌اند و از اول توجه نداشتند دارند با هم جمع می‌شوند. باید درکارها خودشان تجدید نظر کنند. باید در اجتماعات خودشان تجدید نظر کنند. ملت نمی‌تواند توطئه را تحمل کند. ما توطئه را تحمل نمی‌کنیم. اینها توطئه است. توطئه بر ضد اسلام است توطئه بر ملت، آزادی هست توطئه نیست. آزادی معنایش این نیست که بنشینند بر خلاف اسلام صحبت کنند. آزادی در حدود قانون است. دین کشور ما اسلام است. آزادی در حدود این است که به اسلام ضرر نخورد. قانون اساسی ما دین را اسلام می‌داند. خداوند انشاءالله شر مفسدین را قطع کند…[تا اینجا صفحه ۴۲ کتاب]

………………………………………………………………….

سخنان امام در دیدار با خواهران حوزه علمیه قم ۵/۳/۵۸

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها النبی حسبک الله و من اتبعک من المومنین

چه خطاب افتخارآمیزی است برای مومنین چه خطاب مسئولیت‌آوری استبرای مومنین. افتخارآمیز برای اینکه خدای تبارک و تعالی کافی است و هیچکس در مقابل او قدرتی ندارد و همه هیچ هستند ‌ولی خدای تبارک و تعالی به زنان مؤمنین و مردان مومن افتخار این را مرحمت فرموده است که اسم آنها را در کنار اسم مبارک خودش ذکرکرده است ای رسول برای تو، خدا و مومنین که از تو متابعت کردند کافی است با اینکه خداوند کافی است لکن این چنین زنان و مردان مومن را هم داخلش می‌کند که خدا و مومنین یعنی کسانیکه از تو پیروی کردند ترا کفایت می‌کند. چقدر افتخارآمیز است برای ما برای مومنین و برای شما زنان مومن که را خدای تبارک و تعالی در یک ردیف قرار داده است و چقدر مسئولیت آور است این مسئله، مومنین باید از اسلام پیغمبر اسلام حمایت کنند. هدای تبارک و تعالی در نهایت به ما فرموده است که اهداف اسلام و نبی اکرم را باید حفظ کنید ما ماموریم که از دین خدا و اهداف الهی حفاظت کنیم. شما زنان مومن که از خانه علماء و فضلاء هستید برتر از دیگرانید. شما از خانه نبوت هستید. برترید به خاطر اینکه اهداف اسلام را حفاظت کنید…[تا اینجا صفحه ۴۳ کتاب]

……………………………………………………………………….

سخنرانی امام خمینی  ۱/۱۱/۱۳۵۷

هم اکنون زنان مسلمان ایران، در مبارزات سیاسی و تظاهرات بر ضد شاه هم شرکت دارند. به من اطلاع داده‌اند که در شهرهای ایران زنان جلسات سیاسی دارند. در نظام اسلامی، زن همان حقوقی را دارد که مرد دارد، حق تحصیل …، حق مالکیت، حق رأی دادن حق رأی گرفتن.

در تمام جهاتی که مرد حق دارد، زن هم حق دارد، لیکن هم در مرد مواردی است که چیزهایی بدلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است، و هم در زن مواردی هست که بدلیل اینکه مفسده می‌آفریند حرام است اسلام خواسته است که زن و مرد حیثیت انسانیشان محفوظ باشد، اسلام خواسته است که زن ملعبه‌ی دست مرد نباشد.

این که در خارج منعکس کرده‌اند که در اسلام با زنها، با خشونت رفتار می‌شود، امر غیر‌صحیحی است و تبلیغات باطلی است که از مغرضین حاصل شده و الا مرد و زن هر دویشان در اسلام اختیارات دارند. اگر اختلافاتی هست برای هر دو هست و آن مربوط به طبیعت آنان است.[تا اینجا صفحه ۱۸۱ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: زن از دیدگاه امام خمینی/ گردآورنده: نهضت زنان مسلمان/ چاپخانه آزادی، خ سعدی شمالی ـ خ مطبوعی ـ پلاک ۱۸/ چاپ چهارم ، ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ /صص۴۱ و ۴۲ و ۴۳ و ۱۸۱

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

داستان، حکایت، داستان کوتاه، داستان طنز

[ad_1]

داستان، حکایت، داستان کوتاه، داستان طنز

%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%862

فرار فیل از اجرای حکم توسط خر!

روزی فیلی با سرعت از جنگلی می‌گریخت!

دلیلش را پرسیدند،

فیل گفت: شیر دستور داده تا گردن همه زرافه‌ها را بزنند!

گفتند: تو را چه به زرافه؟! تو که فیل هستی پس چرا نگرانی؟!

فیل گفت: بله میدانم که فیل هستم؛ اما شیر، این ماموریت را به «خر» واگذار کرده است!!!

……………………………………………

غذای مجانی به حساب نوه!

یکی از رستورانهای توی جاده بر سردر ورودی‌اش  با خط درشت نوشته بود:

شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.

راننده‌ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش‌جان کرد.

بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش  سبز شده است. با تعجب گفت:  

مگر شما ننوشته‌اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!

خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه‌تان خواهیم گرفت،

ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست!!! که باید پرداخت کنید!!!

………………………………………

ایرانی‌ها چگونه اختلاس می‌کنند!

خارجیه: شما چطور اختلاس می‌کنید؟

ایرانیه: این پروژه رفاهی و عمرانی رو می‌بینی؟

خارجیه: نه، من که چیزی نمی‌بینم!

ایرانیه: آ قربون دهنت، همین چهل میلیارد خرج برداشته!!

…………………………………………………

تا خدا را نبینم عبادتش نمی کنم!

دانشجویی به استادش گفت‌:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می‌کنم و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی‌کنم!

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت: آیا مرا می‌بینی؟

دانشجو پاسخ داد: نه استاد! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی‌بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید!

……………………………………………………………………

ملانصرالدین  و جنازه

روزی جنازه‌ای را می‌بردند پسر ملا از پدرش پرسید: پدرجان این جنازه را کجا می‌برند؟
ملا گفت او را به جایی می‌برند که نه آب هست، نه نان هست، نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری!!!!!
پسر ملا گفت: فهمیدم او را به خانه ما می‌برند!!!

…………………………………………

کشتی سگ و شیر

سگی نزد شیر آمد گفت:

بامن کشتی بگیر.

شیر سر باز زد!

سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت، که شیر از مقابله با من می‌هراسد!

شیر گفت:

سرزنش سگان را خوشتر دارم از اینکه شیران مرا شماتت کنند، که با سگی کشتی گرفته ام!!!

……………………………………………..

ماه بهتر است یا خورشید

روزی شخصی از ملا نصرالدین پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟

ملا گفت: ای نادان این چه سوالی است که از من می‌پرسی؟ خوب معلوم است، خورشید روزها بیرون می‌آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!

ولی ماه شبهای تاریک را روشن می‌کند، به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!

……………………………………………

کشیش، دروغ، رماتیسم

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست.

مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟

کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است.

مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد. بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟

مردک گفت من روماتیسم ندارم اینجا توی این روزنامه نوشته شده است که پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!!!!!!!

………………………………………………………

دلقک و غم هایش

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.

دکتر گفت: به فلان سیرک برو. آنجا دلقکی هست، اینقدر می‌خنداندت تا غمت از یادت برود.
مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

رضاشاه و تجددطلبی، دیکتاتوری و عملکردش

[ad_1]

رضاشاه و تجددطلبی، دیکتاتوری و عملکردش

رضاشاه و تجددطلبی، دیکتاتوری و عملکردش

%d8%b1%d8%b6%d8%a7%d8%b4%d8%a7%d9%87

رضاشاه پروریده‌ی فرهنگ استبدادی بومی

{رضاشاه، مؤسس دودمان سلطنتی پهلوی، بنیادگذار نهادهای مهم تحول یافته‌ی نظامی، قضایی، دیوانی، مالی، سیاسی، اداری و آموزشی ایران جدید بود؛ اما خودش برآمده از تعلیم و تربیت و رسوم بومی و محلی طبقه‌ی اجتماعی متوسط ایران بود و از فرهنگ سیاسی مدرن ـ از جمله مردم‌سالاری ـ هیچ تجربه‌ای در ایران یا در خارج از ایران نداشت. رضاشاه، دانشگاه تهران را ساخت، اما خود او تحصیلاتی نداشت. حکم به رفع حجاب زنان کرد، اما به اقرار دخترش (اشرف پهلوی)، شبی که برای اول بار زن خود او بی‌حجاب و روباز در منظر عام آمد، تا صبح نخوابید و غیرت و مردانگی و غرورش را جریحه‌دار می‌دید. با اینکه خواهان نوآوری و تجدید بنیان اجتماعی ایران بود و بعد از سفر ترکیه به کابینه‌اش گفت: ما باید از سر تا پا اروپایی شویم، خودش اروپایی مسلک و به اصطلاح غرب‌گرا نبود. مثلاً شنیده نشده است‌که رضاشاه تظاهر به فسق کرده باشد، یا شوقی به یاد گرفتن زبان‌ها و آداب و رسوم یا اتیکت اروپاییان نشان دهد، یا به همه‌ی عمر خویش معشوقه‌ی فرنگی بگیرد، یا برای ورزش و تفریحات سالم (مثل تنیس، فوتبال، والیبال، اسکی) یا حتی برای تعطیلات به اروپا برود. رضاشاه حتی تا آخرین روزهای سلطنت، به اقرار پسرش (محمد رضا شاه) روی زمین (نه روی تخت) می‌خوابید. اعتیاد او به سیگار و افیون در حد معمول عامیان بود. تعدد زوجاتش، خیلی شرقی و سنتی بود و … بنابراین رضاشاه پهلوی، از جهت ذهن و زبان، رفتار و آداب، گفتار و اندیشه، پروریده ی فرهنگ استبدادی بومی بود.[تا اینجا صفحه ۱۴ کتاب]

رضاشاه پهلوی به قصد دگرگون کردن ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، کشوری و لشکری و فرهنگی ایران با قدرت هر چه بیشتر دست به کار شد و رجال تجدد‌طلبی همچون فروغی، تیمورتاش، داور، تقی‌زاده، فیروز، حکمت و دست آخر دکتر قاسم غنی با او همکاری کردند… .[تا اینجا صفحه ۱۶ کتاب]

بسیاری از تجددگرایان سال‌های پایانی عصر قاجار (بویژه پس از قرارداد ۱۹۱۹) بر آمدن «یک دیکتاتور صالح و آشنا به اوضاع جهانی» را برای نجات ایران واجب می‌دانستند و می‌گفتند باید منتظر یک دیکتاتور صالح بود. همچنان که بقیه‌ی مردم نیز یا از منظر دینی / شیعی همیشه منتظر یک مصلح موعود بودند و یا از منظر سنت ملی به یک پهلوان ملی رویین‌تن و شکست‌ناپذیر، علاقه‌مند و امیدوار بودند. اساساً فرهنگ سیاسی ایران، قهرمان‌محور و رهبر پرور است. داستان نادرشاه را می‌توان شاهد آورد که در میدان جنگ به یک سرباز ایرانی رسید که با هر دو دست شمشیر می‌زد. نادر از او پرسید: در روزهای حمله‌ی افغان تو کجا بودی؟ سرباز گفت: من [سرباز] بودم، تو [سردار و رهبر] نبودی! آرزوی شاعر بزرگی از معاصران نیز گویای همین تفکر است:

نادری پیدا نمی‌گردد، دریغ

کاشکی اسکندری پیدا شود!

تجدد‌گرایان ایران، ساز و برگ فنی و صنعتی و ساختارهای دیوانی و آموزشی را از غرب وارد کردند، اما بن‌مایه‌ی اصلی فرهنگ غربی را که دموکراسی و آزادی‌طلبی بود، به فراموشی سپردند. در نتیجه، ایران در عصر پهلوی ها به «هیأت» غربی‌ها در آمد، اما در درون استبدادی باقی ماند… .[تا اینجا صفحه ۱۷ کتاب]

سخن از بحران‌های فرهنگی و اجتماعی ایران و تضاد فرهنگ جدید معطوف به غرب با فرهنگ قدیم معطوف به شرق در عصر پهلوی است. در سنت بومی و دینی ایران، وقتی مردی از همسر اول خود، سیر یا ناراضی یا دل‌چرکین می‌شد، نوعاً زن دوم یا زن صیغه‌ای می‌گرفت. جامعه‌ی مرد‌سالار متشرّع نیز از این باب بر هیچ مردی ایراد نمی‌گرفت و اعتراض نمی‌کرد، بلکه عرف جامعه (به استناد شعر منسوب به سعدی!) چنین دستوری می‌داد:

زن نو بباید به هر نو بهار

که تقویم پارینه ناید به کار

رضا‌شاه پهلوی هم که بانی ایران نوین شمرده می‌شود، به رسم کهن، بیش از یک زن نگاه داشت… . [تا اینجا صفحه ۲۳ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: کارنامه ی غنی (نقدی بر تحولات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر پهلوی)/ نویسنده: پروفسور سید حسن امین/ ناشر: انتشارات دایرةالمعارف ایران شناسی، تهران/ چاپ اول ۱۳۸۳/ صص۱۴و۱۶و۱۷و۲۳

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع