بهلول کیست ـ نتیجه همنشینی میوه‌ها با انسان

[ad_1]

بهلول کیست ـ نتیجه همنشینی میوه‌ها با انسان

بهلول کیست ـ نتیجه همنشینی میوه‌ها با انسان

%d8%a8%d9%87%d9%84%d9%88%d9%84

[روزی بهلول وارد خرابه‌ای شد کنار خرابه مدفوع بود، بهلول قدری با مدفوعها و نجاسات حرف زد بعد عبایش را روی آنها کشید و بیرون آمد از او پرسیدند چه کردی؟

گفت: به مدفوعها گفتم یک سوال می‌کنم، اگر خوب جواب دادید عبایم را به شما جایزه می‌دهم، آنها هم خوب جواب دادند لذا من هم عبایم را به آنها جایزه دادم، پرسیدند چه سوالی کردی؟ گفت: از آنها پرسیدم شما غذاها و میوه‌های خوشمزه‌ای بودید، خوشبو بودید، خوش‌طعم بودید، چه شد که به این وضع و به این بدبویی و تعفّن افتادید. آنها هم گفتند: مدتی با انسانها نشستیم، این نتیجه همنشینی با انسانهاست.

……………………….

بهلول در لغت یعنی مرد خنده‌رو و نیکوکار، به بزرگ قوم هم بهلول می‌گویند. و بهلول معروف که در تاریخ آمده است در زمان هارون‌الرشید پنجمین خلیفه عباسی زندگی می‌کرد و از فقها و علمای برجسته و عارف کامل بود، اسم او «وَهَب اِبن عَمرو» بود. در زمان امام جعفر صادق(ع) می‌زیست و از شاگردان و خواص آن حضرت بود. بهلول برای فرار از دستگاه ظالم و طاغوتهای عباسی، خود را به دیوانگی زد و داستانهای عبرت‌آموز از او نقل می‌کنند من جمله:

نقل شده است که هارون‌الرشید می‌خواست برای بغداد قاضی‌القضاة تعیین کند. با اصحاب خود در مورد شخص شایسته‌ای که عهده‌دار منصب قضاوت گردد مشورت کرد همه گفتند هیچ کس مانند بهلول، شایستگی این کار را ندارد.

هارون، بهلول را طلبید و به او گفت، ای فقیه هوشمند، ما را در مورد قضاوت، یاری کن. بهلول گفت: من صلاحیت این کار را ندارم. هارون گفت: تمام مردم بغداد تو را برای این کار شایسته می‌دانند. بهلول گفت: عجبا من خود از آنها آگاهترم، وانگهی من یا راست می‌گویم که صلاحیت ندارم، یا دروغ می‌گویم، از این دو حال خارج نیست اگر راست می‌گویم پس صلاحیت ندارم. و اگر دروغ می‌گویم، آدم دروغگو، صلاحیت مقام قضاوت را نخواهد داشت. گفتند: تو را آزاد نمی‌کنیم تا اینکه این مقام را قبول کنی. بهلول گفت: اینک که ناگزیر هستم، یک شب به من مهلت بدهید. در این‌باره بیندیشم. به او مهلت دادند، و بهلول از آنجا بیرون آمد و آن شب در خانه‌اش به سر برد، فردای آن شب صبح زود، چوبی بلند به دست گرفت، و خود را به دیوانگی زد و وارد بازار شد. مردم دیدند آیت‌الله بهلول لباس و عبا و عمامه‌اش، کج و معوج شده و چوبی به دست گرفته و سوار آن شده و فریاد می‌زند، از جلوی من رد شوید، اسبم شما را لگد نزند. مردم گفتند: حضرت بهلول، دیوانه شده است. این خبر به هارون‌الرشید رسید هارون گفت: «ما جَنَّ وَ لکِن فَرَّ بِدِینِهِ مِنّا»(او دیوانه نشد، بلکه به این وسیله به خاطر حفظ دینش از ما فرار کرد).

لذا بهلول تا آخر عمر، به همین وضع به سر بر، تا مبادا طاغوتهای عباسی او را به استخدام خود درآورند زیرا می‌دانست که قبول چنان پست و ریاستی زمینه گناهان و جنایتها خواهد بود. و برای نجات از آن، خود را به دیوانگی زد(بهجة الامال، ج۲، ص۴۳۵، به نقل از گناه‌شناسی استاد قرائتی).]۱

ارجاعات:

۱ـ منبع: کتاب «آداب‌الطلاب»/ جلد اول/ نویسنده شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ ص۱۴۷

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع