مُتْعه (ازدواج موقت) در اسلام

[ad_1]

مُتْعه (ازدواج موقت) در اسلام

%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa

{نقل می‌کنند که روزی یکی از علمای اهل تسنن، چند نفر از طلاب مبتدی شیعه را دید و پرسید: چرا شما مُتْعه را حلال می‌دانید؟ طلبه‌های مبتدی نمی‌توانستند جواب او را بدهند ناگهان عالمی شیعه عبور کرد و متوجه سوال شد جلو آمد و گفت:

در کتاب صحیح بخاری خلیفه اول متعه را حلال کرده است. آن عالم گفت چگونه؟ عالم شیعه جواب داد، خلیفه گفته: [تا اینجا صفحه ۳۵۹ کتاب]

«مُتْعَتانِ مُحَلَّلَتانِ فی زَمَنِ رَسُولِ اللهِ وَ اَنَا اُحَرِّمُهُما»۱ اگر در زمان حضرت رسول حلال بوده او حقی نداشته که حرام کند.

………………………………………

[زیرنویس صفحه ۳۶۰ کتاب]

۱ـ در کنز العرفان، ج۲، ص۱۵۲ مطلب را بدون ذکر مناظره آورده و در آن ذکر شده که یکی از مسلمانان اقدام به ازدواج موقت کرد وقتی که مورد مؤاخذه قرار گرفت گفت: خلیفه اول گفته است که: مُتْعَتانِ کانَتا عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللهِ وَ اَنَا مُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِبٌ عَلَیْهِما، مُتْعَةُ النِّساءِ وِ مُتْعَةُ الْحَجِّ.(به نقل از الغدیر، ج۱۲، ص۸۳)

این جمله که از خلیفه اول نقل شده گواه بر این حقیقت است که در زمان پیامبر اکرم(ص) مُتْعه بوده و هرگز نسخ نشده است و بدیهی است که هیچ کس جز خدا و پیامبرش حق نسخ احکام را ندارند و بعد از رحلت آن حضرت باب نسخ به کلی مسدود شد و اگر قرار باشد هر کسی به اجتهاد خود قسمتی را نسخ کند دیگر چیزی باقی نمی‌ماند. اجتهاد در برابر سخنان پیامبر اجتهاد در مقابل نص است که فاقد اعتبار است.

لذا امیرالمومنان علی علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر متعه (ازدواج موقت) را قبل از من (خلیفه دوم) حرام نکرده بود کسی زنا نمی‌کرد مگر انسان شقی لَوْلا اَنَّ عُمَرَ نَهی عَنِ الْمُتْعَةِ مازَنی اِلّا شَقِیِّ.(تفسیر اثنی عشریه، ج۲، ص۳۹۳)

پس معلوم گشت که متعه در زمان پیامبر اکرم(ص) با تجویز و یا با تأسیس ایشان، و یا با قبول کردن او معمول بوده و از اصحاب آن حضرت هم کسانی که خوش نام بودند به این سنت حسنه عمل می‌کردند مثل جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن مسعود، زبیر بن العوام و اسماء دختر ابوبکر و حتی زبیر بن العوام با اسماء دختر ابوبکر صیغه شدند و از او عبدالله بن زبیر به وجود آمد.

و در تفسیر عیاشی، محمد بن مسلم، از حضرت امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که جابربن عبدالله گفت در زمان رسول خدا(ص) در رکاب ایشان به جنگ رفتیم و آن حضرت متعه را حلال فرمود بر ما، و آن را حرام نکرد.

مرحوم علامه طباطبایی در المیزان می‌فرمایند: البته روایاتی هم هست که نشان می‌دهد که متعه نسخ شده ولی از جلالت و بزرگی بعضی از راویان متعه، مثل امیرمؤمنان علی علیه‌السلام و جابر بن عبدالله و ابن مسعود که ملازم پیامبر اکرم(ص) بودند، و از دشوار و آسان احکام، کاملاً اطلاع داشتند بعید است که از نهی آن حضرت، بی‌اطلاع بوده باشند.

و حتی شخصی به نام عبدالله بن عمر اللیثی نزد حضرت امام محمد باقر(ع) آمد و عرض کرد چه می‌فرمایید درباره متعه زنان؟

حضرت فرمودند: هم خداوند آن را در قرآن و هم بر زبان پیامبرش حلال کرده تا روز قیامت، پرسید آیا چنین می‌گویی و حال آنکه عمر بن الخطاب آن را نهی کرده است؟

حضرت فرمود آری اگر چه عمر گفته باشد، عبدالله گفت تو را پناه به خدا می‌دهم، آیا چیزی را که عمر حرام کرده باشد تو حلال می‌کنی، امام فرمودند: تو به حکم رفیقت عمل کن و من به حکم رسول خدا(ص) سپس امام او را به ملاعنه دعوت کرد ولی او نپذیرفت. (المیزان، ج۴، ص۴۴۷،۴۴۳)

در ترجمه الغدیر تألیف علامه امینی رحمة الله علیه از خلیفه دوم چنین نقل شده که او گفته است «ثَلاثٌ کُنَّ عَلی عَهْدِ رَسُلِ اللهِ وَ اَنَا مُحَرِّمُهُنَّ وَ مُعاقِبٌ عَلَیْهِنَّ، مُتْعَةُ الْحَجِّ وَ مُتْعَةُ النِّساءِ وَ حَیَّ عَلی خَیْرِالْعَمَلِ فیِ الْأَذانِ».

یعنی سه چیز است که در زمان رسول خدا(ص) بود ولی من آنها را حرام کردم و مجازات خواهم کرد (کسانی که انجام دهند) ۱ـ مُتْعه حج ۲ـ مُتْعه زنان(ازدواج موقت) ۳ـ و حی علی خیرالعمل را در اذان نماز.(ترجمه الغدیر، ج۱۲، ص۸۳)}۱

ارجاعات:

 ۱ـ کتاب: آداب الطّلاب/ مولف: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ صص۳۵۹ و ۳۶۰

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

گریاندن مردم در عزاداری امام حسین(ع)، به هر وسیله ممکن! سنگباران عزاداران!

[ad_1]

گریاندن مردم در عزاداری امام حسین(ع)، به هر وسیله ممکن! سنگباران عزاداران!

گریاندن مردم در عزاداری امام حسین(ع)، به هر وسیله ممکن! سنگباران عزاداران!

%da%af%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa

{گر چه روضه‌خوانی و گریاندن مردم امری مستحب است ولی باید توجه داشت که هدف که همان روضه‌خوانی و گریاندن مردم می‌باشد نمی‌تواند با هر وسیله ممکن صورت بگیرد.

زیرا بعضی از این وسایلی که مورد استفاده قرار می‌گیرد حرام است، مانند اینکه در مولودی های ائمه اطهار علیهم‌السلام و یا خواندن اشعار و ذکر مصیبت‌ها و سینه‌زنی‌ها که با غنا و موسیقی‌هایی که مخصوص مجالس لهو و لعب است صورت گیرد، به نحوی که انسان از شنیدن آنها از حالت طبیعی خارج شود، و یا اینکه برای گریاندن مردم، متوسل به کارهایی شود که مرحوم محدث نوری صاحب کتاب الوسائل یکی از آن موارد را چنین نقل می‌کند:

از طرایف حکایات مناسب این مقام، این است که یکی از علماء و ثِقات اهل علم یزد، برای من نقل کرد که وقتی که از یزد به قصد مشهد مقدس با پای پیاده و از راه بیابان با مشقت‌های بسیار سفر کردم، در سیر منازل مختلف، وارد قریه‌ای از دهکده‌های خراسان شدم. نزدیک به نیشابور که رسیدم، چون غریب بودم لذا به مسجدی جهت خواندن نماز مغرب و عشاء رفتم، اهل ده جمع شدند و چراغی روشن کردند و پیش نمازی آمد و نماز مغرب و عشاء را به جماعت خواندیم.

بعد از نماز، امام جماعت بالای منبر رفت، و دیدم که خادم مسجد دامن خود را پر از سنگ کرده و بالای منبر به نزد جناب آخوند گذاشت، من متحیر ماندم که این سنگ ها برای چیست؟

چون مشغول روضه‌خوانی شد و چند کلمه از روضه را خواند، خادم برخاست و چراغ‌ها را خاموش کرد، تعجبم بیشتر شد در این حال متوجه شدم که از بالای منبر به سوی مردم سنگ پرتاب می‌شود، به طوری از آن جماعت صدای فریادها بلند شد. یکی می‌گوید ای وای سرم، دیگری فریاد از بازو و سومی از سینه و هکذا گریه‌ها و شیون‌ها بلند شد، مدتی گذشت و سنگ‌ها تمام شد و آخوند مشغول دعا گردید و چراغ‌ها را روشن کردند، مردم را دیدم که با سر و صورت خونین و دیده‌های اشک‌باراز مسجد خارج می‌شدند.

چون به نزد امام جماعت و خطیب رفتم و از حقیقت این کار شنیع و ناپسند پرسیدم گفت: هر چه روضه می‌خوانم، این مردم به غیر از این راه گریه نمی‌کنند و چاره‌ای ندارم که به این صورت آنها را بگریانم.(لؤلؤ و مرجان، ص۱۸۷ و ۱۸۶)}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: آداب الطلاب/ نویسنده: شاکر برخورادار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ زیرنویس، ص۱۹۶

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

در محضر خدا گناه نکنید ـ یک روایت و یک حکایت از آهنگر

[ad_1]

در محضر خدا گناه نکنید ـ یک روایت و یک حکایت از آهنگر

در محضر خدا گناه نکنید ـ یک روایت و یک حکایت از آهنگر

%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d8%b1

{خداوند متعال می‌فرماید: اَلَمْ یَعْلَمْ بِاَنَّ اللهَ یَری(علق/ آیه۱۴) آیا نمی‌داند  که خداوند می‌بیند.

 این ذکر قلبی است که ما بدانیم و متوجه باشیم که خداوند متعال در همه جا و همه حال ما را می‌بیند و کارهای ما را مشاهده می‌کند و بر نیتها و افکار ما آگاه است.

روایت است که هیچ پرنده‌ای گرفتار صیاد نمی‌شود مگر اینکه در آن لحظه از یاد خدا غافل شده باشد. انسان هم اگر لحظه‌ای از یاد خدا غافل شود ممکن است گرفتار شیطان و وسوسه‌های او بشود. (حضرت آیة الله العظمی) امام خمینی رحمة الله فرمودند: عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید.

اگر شخصی فهمید که همیشه در حضور خداوند متعال است دیگر گناه نمی‌کند اگر بچه‌ای، ما را در حال گناه ببیند حیا می‌کنیم البته اگر فهمیدی، خدا تو را می‌بیند گناه نمی‌کنی. اگر هم گناه کنی به جا است که خدا بگوید ببین این بنده مرا، که به اندازه یک بچه هم برای من، ارزش قائل نیست.

یک حکایت:  

آهنگری بود که با دست خود آهنی گداخته را از تنور خارج می‌کرد از او پرسیدند: چگونه می‌توانی این کار را بکنی، گفت: روزی زن فقیری به در مغازه‌ام آمد و گفت من شوهر ندارم و[تا اینجا صفحه ۱۵۱ کتاب] چند بچه یتیم دارم و مدتی است چیزی برای خوردن نداریم و از من تقاضای کمک کرد و من هم برای او شرط گناه گذاشتم، زن رفت و روز دوم از شدت فقر آمد و کمک خواست و باز من شرط گناه گذاشتم و او هم قبول نکرد. روز سوم آمد و از شدت فقر و بیچارگی قبول کرد و گفت: به شرطی که جایی برویم که کسی ما را نبیند. با هم به مکان خلوت رفتیم و من تا آمدم دستم را به طرف او دراز کنم گفت: صبر کن مگر قرار نشد جایی برویم که کسی ما را نبیند، الان اینجا ما هفت نفر هستیم من و تو و هر کدام هم دو ملک داریم که الان اعمال ما را می‌بینند و می‌نویسند و از همه بالاتر خداوند متعال هم الان دارد ما را می‌بیند. این حرف او، مرا منقلب کرد و تکان داد و از او گذشتم او هم همان لحظه دعا کرد: خدایا همین طور که او آتش شهوتش را از من خاموش کرد تو نیز آتش دنیا و آخرت را بر او خاموش کن، لذا از آن به بعد دیگر آتش، دستم را نمی‌سوزاند. [تا اینجا صفحه ۱۵۲ کتاب]}۱

ارجاعات:  

۱ـ کتاب: آداب الطّلاب/ مولف: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ صص۱۵۱٫۱۵۲

پیام مدیر سایت ظفرمند

 

[ad_2]

لینک منبع

علامه طباطبایی و حوریه‌ی بهشتی

[ad_1]

علامه طباطبایی و حوریه‌ی بهشتی

علامه طباطبایی و حوریه‌ی بهشتی

%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c

{استاد بزرگوار حضرت آیة‌الله علامه طباطبایی می‌فرمودند: روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم، در آن بین یک حوریه‌ی بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت برای من آورده بود، و خود را به من ارائه می‌نمود، همین که خواستم به او توجهی کنم ناگهان به یاد حرف استادم (مرحوم آیة الله حاج میرزاعلی‌آقا قاضی افتادم که می‌فرمودند: بعضی از شب‌ها را به تنهایی در مسجد کوفه و یا سهله بیتوته کنید و به عبادت و قرائت قرآن بپردازید و اگر در حال ذکر و فکر برای شما پیش آمدی کرد، و صورت زیبایی را دیدید و یا بعضی از جهات دیگرِ عالم غیب را مشاهده کردید توجه ننمایید و به دنبال عمل خود باشید) لذا چشم پوشیده و توجهی (به حوریه‌ی بهشتی) نکردم، آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد، و آن جام را به من تعارف کرد، من نیز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم، آن حوریه رنجیده شد و رفت. من تا به حال هر وقت آن[تا اینجا صفحه ۱۵۰ کتاب] منظزه به یادم می‌افتد از رنجش آن حوریه متأثر می‌‌شوم(مهر تابان، ص۱۹).

………………..

[زیرنویس] این مطلب از اوج معنویت و قدرت عظیم درونی مرحوم علامه طباطبایی حکایت می‌کند، که برای فهمیدن این موضوع باید عرض کرد که اگر حوریان کوچه و خیابان این دنیا، با رعایت اصول شرعی و قانونی و عرف مردم، خود را به کسی عرضه نمایند کمتر کسی است که بتواند به آنها توجهی نکند، چه رسد به این که حوریان بهشتی باشند که خداوند درباره آنها در قرآن فرموده است. کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤ المَکْنُون(واقعه آیه ۲۳). لَمْ یَطْمِثْهُنَّ اِنْس قبلَهم و لا جانّ، کأَنَّهُنّ الیاقوتُ و المَرْجان(رحمن آیات ۵۶و۵۸). و در تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۹۰ آمده است که (زنان بهشتی آنقدر لطیفند که مغز استخوان ساقشان دیده می‌شود، و آنقدر زیبا و سفیدندکه نورشان چشم را می‌زند و نمی‌شود به آنها خیره شد) با توجه به صفات حوریان بهشتی، بهتر می‌توان قدرت کنترل نفس را، در مورد مرحوم علامه طباطبایی تا حدودی درک کرد، و آن مرحوم از اینکه به حوریه بهشتی توجهی نکرده ناراحت نیست، بلکه از این بابت متأثر است که باعث شده شخصی از او ناراحت شود یعنی عمل او سبب رنجش حوریه گردیده و این جریان حکایت از روح لطیف و ظریف آن مرحوم می‌کند.[تا اینجا صفحه ۱۵۱ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: آداب الطّلاب/ مولف: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ صص۱۵۰ و ۱۵۱

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

شیطان و سجده نکردن بر انسان

[ad_1]

شیطان و سجده نکردن بر انسان

شیطان و سجده نکردن بر انسان

%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86

{…پس از آفرینش آسمانها، زمین و سایر موجودات، خداوند سبحان آفرینش «انسان» را به عنوان سر آمد مخلوقات، و او را به عنوان جانشین خویش «خلیفة الله» اراده کرده است.

…با آفرینش انسان و فرمان به سجده بر او، نافرمانی آغاز و نطفه انحراف منعقد گردیده است. بدون شک منشأ نافرمانی، خودخواهی و تکبر ابلیس بوده که او را به نافرمانی از دستور خداوند وادار نموده است. …شیطان میان فرشتگان زندگی می‌کرد و سال‌های متمادی خدا را عبادت می‌نمود، لکن به سبب تکبر، خودبینی و نافرمانی، باطنش آشکار گشت و از آنجا که فرشتگان، به ویژه ابلیس به مقام «خلیفة اللهی» انسان حسادت می‌ورزیدند و می‌خواستند که خود به این مقام نایل شوند و زمین در سلطه آنها باشد، لذا برای رسیدن به این هدف به خداوند می‌گفتند: «کسی را خلیفه قرار می‌دهی  که در زمین تباهی و خون‌ریزی به پا می‌کند، در حالی که ما تو را به پاکی می‌ستاییم و عبادت می‌کنیم».

خداوند در پاسخ آنها فرمود: «انی اعلم ما لا تعلمون» یعنی خداوند خواست به آنها بفهماند که تباهی و نافرمانی در میان خود آنها وجود دارد و آن این که ابلیس که در ظاهر اهل عبادت است، باطنش همان تکبر، حسادت و خود‌محوری است که او را به نافرمانی کشانده است و به همین دلیل فرشتگان همگی به آدم سجده کردند به جز ابلیس که به سبب خودخواهی و حسادت به مقام آدم از فرمان الهی «اسجدوا» سرپیچی نمود. وقتی علت نافرمانی شیطان هویدا شد که گفت: «من از انسان بهترم، چون مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل خلق کرده‌ای»(اعراف/۱۲).[تا اینجا صفحه ۹۰ کتاب]

 …شیطان با آن موقعیت که میان فرشتگان داشت و در مقام فرشته مقرب بود، نه تنها مقام قرب حق تعالی را از دست داد، بلکه خداوند به او فرمان داد: از صف فرشتگان خارج شو که تو رانده درگاه منی، و لعنتم تا روز قیامت بر تو خواهد بود. «فاخرج منها فانک رجیم و ان علیک لعنتی الی یوم الدین».

بنابراین سرکشی و خودخواهی شیطان، تنها موجب محرومیت او از موقعیت و مقام قرب الهی نشد، بلکه او از روی خواری و لجاجت به خداوند گفت: حال که مرا گمراه کردی من بر سر راه تو در کمین بندگانت می‌نشینم تا آنها را گمراه سازم …. خداوند نیز برای این که انسان اسیر انحراف و وسوسه‌های شیطانی نشود، به وی هشدار داد که شیطان دشمن آشکار شماست و در دشمنی خود چیزی کم نمی‌گذارد، آگاه باشید تا دچار انحراف شیطانی نشوید. «وَ لا یصُدَّنَّکمُ الشَّیطَانُ إنَّهُ لَکمْ عَدُوٌّ مُّبینٌ»(یس/۶۰).}۱

ارجاعات:  

۱ـ کتاب: ریشه‌یابی انحراف و فتنه از منظر قرآن و تاریخ/ نویسنده: عزت الله معتمد/ ناشر: انتشارات نجفی، قم/ چاپ اول ۱۳۹۴/ ۹۰٫۹۱

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

حضرت سلیمان و گنجشک نر و ماده

[ad_1]

حضرت سلیمان و گنجشک نر و ماده

%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%af%d9%88-%da%af%d9%86%d8%ac%d8%b4%da%a9

روزی گنجشک نری نزد حضرت سلیمان (علی نبیِّنا و آله و علیه السلام) آمده و عرض کرد: این گنجشک ماده به من توجهی نمی‌کند، به من محل نمی‌گذارد، هر چه من به او محبت دارم در عوض او به من بی‌محبتی می‌کند. حضرت از گنجشک ماده بازخواست کرد، گنجشک ماده گفت: دروغ می‌گوید که به من محبت دارد، غیر از من، یکی دیگر را هم زیر سر دارد و [تا اینجا صفحه ۱۴۸ کتاب] دوست می‌دارد. حضرت سلیمان زار زار گریه کرد. می‌دانی چرا؟ یعنی: خدایا نکند در قلب ما هم، غیر تو جای گرفته باشد.

…………………………………………

در بحارالانوار، ج۱۴، ص۹۵ در ابتدای روایت چنین آمده است: اِنَّ سُلَیْمانَ عَلَیْهِ السَّلام رَأی عُصْفُوراً یَقُولُ لِعُصْفُورَةٍ لِمَ تَمْنَعِینَ نَفْسَکِ مِنّی؟ وَ لَوْ شِئْتٌ اَخَذْتُ قُبَّةَ سُلَیْمانَ بِمِنْقاری فَأَلْقَیْتُها فِی الْبَحْرِ…

روزی حضرت سلیمان(ع) گنجشک نری را دید که به گنجشک ماده می‌گوید: چرا خودت را از من منع می‌کنی و به من بی‌اعتنا هستی در حالی که اگر من بخوهم تاج و تخت سلیمان را به منقارم می‌گیرم و در دریا می‌اندازم و حضرت سلیمان وقتی که این کلام را شنید تبسم کرد و هر دو را خواست و به گنجشک نر گفت: آیا می‌توانی چنین کاری کنی؟

گنجشک نر گفت: خیر ای پیامبر خدا، و لکن خوب است که مرد از قدرت خودش در نزد همسرش تعریف کند و کاری کند که در نزد همسرش بزرگ و با اقتدار جلوه کند(تا همسرش از او حساب ببرد) لذا از این جهت من این جمله را گفتم. و البته عاشق نسبت به آنچه می‌گوید ملامت نمی‌شود.

فَقاَل سُلَیْمانُ علیه السلام لِلْعُصْفُورَةِ لِمَ تَمْنَعِینِهِ مِنْ نَفْسِکِ وَ هُوَ یُحِبُّکِ؟ پس سلیمان (ع) به گنجشک ماده گفت: چرا از او کناره می‌گیری در حالی که او ترا دوست دارد.

فَقالَتْ یا نَنِیَّ اللهِ اِنَّهُ لَیْسَ مُحِبّاً وَ لکِنَّهُ مُدَّعٍ، لِأَنَّهُ یُحِبُّ مَعِیَ غَیْرِی فَأَثَّرَ کَلامُ الْعُصْفُورَةِ فی قَلْبِ سُلَیْمانَ.

گنجشک ماده گفت: او به من محبت ندارد بلکه فقط ادعای محبت می‌کند، زیرا با وجود من یکی دیگر را دوست می دارد. اینجا بود که کلام گنجشک ماده در قلب حضرت سلیمان اثر کرد که محبت باید خالص باشد و با چیز دیگری مخلوط نشود.[تا اینجا صفحه ۱۴۹ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: آداب الطّلاب/ مولف: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ صص۱۴۸،۱۴۹

 

[ad_2]

لینک منبع

خداوند متعال می‌فرماید من شش چیز را در شش موضع قرار دادم و مردم این را نمی‌دانند!

[ad_1]

خداوند متعال می‌فرماید من شش چیز را در شش موضع قرار دادم و مردم این را نمی‌دانند!

خداوند متعال می‌فرماید من شش چیز را در شش موضع قرار دادم و مردم این را نمی‌دانند!

%d8%b4%d8%b4-%da%86%db%8c%d8%b2-%da%86%db%8c%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%b4-%d9%85%d9%88%d8%b6%d8%b9

{«فَی المَواعِظِ العَدَدِیَّةِ: اَوحَی اللهُ تَعالی اِلی مُوسی بنِ عِمرانَ، قالَ یا مُوسی، سِتَّةُ اَشیاءَ فی سِتَّةِ مَواضِعَ، وَ النَّاسُ یَطلُبوُنَها فی سِتَّةِ اَشیاءَ، فَلَم یَجِدوهُ اَبَداً، انّی وَضَعتُ الرّاحَةَ فی الجَنَّةِ، وَ النّاسُ یَطلُبونَها فِی الدُّنیا، اِنّی وَضَعتُ العِلمَ فی الجُوعِ، وَ النّاسُ یَطلُبوُنَهُ فِی الشَّبَعِ، اِنّی وَضَعتُ العِزَّ فِی قِیامِ اللَّیلِ، وَ النّاسُ یَطلُبُونَهُ فِی اَبوابِ السَّلاطِینِ، اِنّی وَضَعتُ الرَّفعَةَ وَ الدَّرَجَةَ فِی التَّواضُعِ، وَالنّاسُ یَطلُبُونَها فِی التَّکَبُّرِ، اِنّی وَضَعتُ اِجابَةَ الدُّعاءِ فی لُقمَةِ الحَلالِ، وَالنّاسُ یَطلُبُونَها فِی القِیلِ وَ القالِ، اِنّی وَضَعتُ الغِنی فِی القَناعَة، وَ النّاسُ یَطلُبُونَهُ فی کَثرَةِ العُروُضِ وَ لَم یَجِدُوهُ اَبَداً»(الاثنا عشریه، ص۲۳۷).

خداوند متعال به حضرت موسی وحی فرمود: ای موسی شش چیز در شش موضع قرار دارد و مردم در شش چیز دیگر، به دنبال آنها می‌گردند، و هرگز به آن نمی‌رسند.

۱ـ من راحتی را در بهشت قرار داده و مردم در دنیا به دنبال آن هستند،

۲ـ من علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری به دنبال آن هستند،

۳ـ من عزت را در نماز شب قرار دادم و مردم در ابواب سلاطین به دنبال آن هستند.

۴ـ من بلندی و رفعت و درجه را در تواضع قرار دادم و مردم در تکبّر به دنبال آن هستند،

۵ـ من اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم و مردم در قیل و قال به دنبال آن هستند،

۶ـ من بی‌نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم در زیادی مال و ملک به دنبال آن هستند،

پس ابداً اینها را نیابند.}۱

ارجاعات:

۱ـ منبع: کتاب «آداب‌الطلاب»/ جلد اول/ نویسنده شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ ص۱۳۲

پیام مدیر سایت ظفرمند

 

[ad_2]

لینک منبع

شبی که خروسها آواز قوقولی قوقو نخواندند ـ‌ حیوانات و جهان آخرت

[ad_1]

شبی که خروسها آواز قوقولی قوقو نخواندند ـ‌ حیوانات و جهان آخرت

شبی که خروس‌ها آواز قوقولی قوقو نخواندند ـ‌ حیوانات و جهان آخرت

%d8%ad%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d9%82%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%aa

{کم ز خروسی مباش مشت پری بیش نیست

از سر شب تا سحر ذکر خدا می‌کند

گویند فقط یک شب، خروسها ساکت بودند و آنهم شبی بود که فرعون دستور داد وقتی خروسها شروع به خواندن کردند، به تعقیب حضرت موسی(ع) بپردازند، به اذن الهی، آن شب خروسها نخواندند تا اینکه صبح شد و حضرت موسی و قومش از فرعونیان فاصله زیادی گرفتند.[تا اینجا صفحه ۱۳۹ کتاب]

………………………………

در سوره نور/ آیه۱۴۱ آمده است: هر چه در آسمان و زمین است به تسبیح خدا مشغول هستند حتی پرندگان که از نماز و تسبیح خود آگاه و باخبرند(کُلٌّ قَد عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسبیحَهُ) و همچنین در سوره اسراء/آیه۴۴ آمده است که هیچ موجودی نیست مگر اینکه خدا را تسبیح می‌کند، ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید. (وَ اِن مِن شَیءٍ اِلّا یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ وَ لکِن لا تَفقَهُونَ تَسبِیحَهُم) و همچنین در قرآن سوره انعام/آیه۳۸ می‌فرماید علاوه بر اینکه تسبیح می‌کنند بلکه نزد ما محشور می‌شوند مثل انسانها (ثَمَّ اِلی رَبِّهم یُحشَرُونَ). و در ذیل این آیه در تفسیر المیزان آمده است که:

حیوانات مانند انسانها دارای عقاید فردی و اجتماعی هستند و حرکات آنها که در راه بقاء و جلوگیری از نابود شدن، از خود نشان می‌دهند، همه بر مبنای آن عقاید است، مثل انسان، و هر دو در به دست آوردن غذا و یا تولید نسل و مسکن و جلوگیری از ظلم شریکند. و حتی می‌بینیم یک اسب با اسب دیگر و خروس با خروس دیگر و قوچ با قوچ دیگر از نظر تندخلقی و نرمی و حب و بغض و مهربانی و رامی و سرکشی با هم تفاوت فاحش دارند و اینها نشان می‌دهد که آنها خیر و شر و عدالت و ظلم را تشخیص می‌دهند. لذا همین امور مثل انسانها که در آراء آنها اثر می‌گذارد و آنها را به سعادت یا شقاوت اخروی می‌رساند، در مورد حیوانات هم چنین اثری دارد(المیزان، ج۷، صفحات ۱۱۸و۱۱۷و۱۱۵و۱۱۳).

در تفسیر نمونه آمده است که انواع پرندگان و جنبندگان علاوه بر رستاخیز داشتن دارای جزا و کیفر نیز می‌باشند که البته شرط نخستین آن برخورداری از عقل و شعور است که تکلیف و مسئولیت به دنبال دارد، زندگی بعضی از حیوانات علاوه بر مسأله غریزه، حاکی از داشتن قوه عقل و ادراک است، مثلاً وجود بعضی سگهای پلیسی برای گرفتن جنایتکاران، کبوترها برای رساندن نامه‌ها و…

البته مسلم است که به آسانی نمی‌توان همه این اعمال را ناشی از غریزه دانست زیرا معمولاً سرچشمه کارهای یکنواخت و مستمر است. و در روایات هم آمده است که ابوذر غفاری رحمه‌الله‌علیه می‌گوید: ما خدمت پیامبر اکرم(ص) بودیم که پیش روی ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند آن حضرت فرمودند می‌دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ می‌زدند حاضران عرض کردند، نه، حضرت فرمودند: ولی خدا می‌داند، و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد(تفسیر نمونه، ج۵، صفحات ۲۲۵و۲۲۴).[تا اینجا زیرنویس صفحه ۱۳۹ کتاب]}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: آداب‌الطّلاب/ جلد اول/ نویسنده: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم، ۱۳۹۲/ ص۱۳۹

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

علماء شیعه از انبیاء بنی‌اسراییل بالاترند!‌(محقق اردبیلی)

[ad_1]

علماء شیعه از انبیاء بنی‌اسراییل بالاترند!‌(محقق اردبیلی)

علماء شیعه از انبیاء بنی‌اسراییل بالاترند!‌(محقق اردبیلی)

%d9%85%d9%82%d8%af%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%a8%db%8c%d9%84%db%8c

{علماء شیعه از انبیاء بنی‌اسراییل هم بالاتر هستند. حضرت رسول اکرم(ص) فرمودند: «عُلَماءُ اُمُّتی اَفضَلُ مِن اَنبیاءِ بَنی اِسرائِیلَ»۱ شاهد این حدیث اینست که حضرت موسی(ع) پیامبر بود، آنهم پیامبر اولوالعزم و دستور داشت از طرف خداوند که با فرعون مبارزه کند و امکاناتی را هم در اختیار داشت لذا به کاخ فرعون رفت و بساط او را به هم زد، ولی امام (حضرت آیة الله العظمی خمینی رحمة الله علیه) هیچ یک از امکانات حضرت موسی(ع) را نداشتند و دنیا را به هم ریختند و متحول ساختند، و تاریخ سلطنت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را منقرض ساختند.۲

در عالم خواب حضرت موسی(ع) از مقدس اردبیلی رحمةالله پرسید: اسمت چیست؟ مقدس جواب داد: احمد، متولد اردبیل، ساکن نجف، حضرت موسی گفت: من فقط اسم تو را پرسیدم و چیز دیگری نپرسیدم، مقدس گفت: پس چرا وقتی خداوند متعال از تو پرسید که در دستت چیست فقط نگفتی عصا و چیزهای دیگری هم گفتی که با این عصا برگ‌های درختان را برای گوسفندان فرو می‌ریزم و به عصا تکیه می‌دهم. حضرت موسی گفت: بله درست است که علمای امت پیغمبر از انبیاء بنی‌اسراییل بالاترند.۳

۱ـ حدیث فوق از احادیث معروف و مشهور است ولی برای آن سندی یافت نشد و در کتبی مانند «بحارالانوار، ج۲، ص۲۲» و «لآلی‌الاخبار، ج۲، ص۲۶۲) و غیره چنین از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «عُلَماءُ اُمَّتی کَأَنبِیاءِ بَنی اِسرائِیلَ». یعنی علماء امت من مانند پیامبران بنی‌اسرائیل هستند، (پیامبران بنی‌اسراییل مثل موسی، هارون، یعقوب، یوسف، الیاس، یوشع بن نون، داود، سلیمان، زکریا، یحیی… ولی در پاورقی «بحار، ج۳۵، صفحه۳۰۴» بدون مأخذ و سند همین حدیث فوق‌الذکر آمده است).

۲ـ اگر سند حدیث فوق را بپذیریم باز هم این قیاس وقتی صحیح خواهد بود که مقام عصمت و الوالعزم بودن در نظر گرفته نشود و فقط مسئولیت و تکلیف آنها با هم مقایسه شود.

۳ـ احمد بن محمد اردبیلی، مشهور به «مقدس اردبیلی» و معروف به «محقق اردبیلی»، از مشاهیر و فضلاء و فقهاء و مقدسین اخبار و اخیار و در عهد صفویه زندگی می‌کرد و صاحب معالم(شهید ثانی) و مدارک، نزد او درس خوانده‌اند. نقل شده است که شبی مقدس اردبیلی پیامبر اسلام(ص) را در خواب دید، در حالی که حضرت موسی(ع) در خدمت آن بزرگوار نشسته است، حضرت موسی(ع) از رسول اکرم(ص) سوال کرد، این مرد کیست؟ پیامبر فرمودند: از خودش سوال کن، پس حضرت موسی(ع) سوال کرد تو کیستی؟ مقدس اردبیلی گفت: اسم من احمد است و پسر محمد هستم و از اهل اردبیلم و در فلان کوچه و فلان خانه زندگی می‌کنم. حضرت موسی(ع) گفت: من فقط از اسم تو پرسیدم، این همه (توضیح و) تفصیل برای چه بود! مقدس اردبیلی فرمود: خداوند عالم هم از تو یک سوال کرد که این چیست در دست تو؟ و تو فرمودی، این عصای من است به آن تکیه کرده و با آن برگ‌های درختان را برای گوسفندانم فرو می‌ریزم و همچنین استفاده‌های دیگری هم از آن می‌کنم. پس تو چرا این قدر (توضیح و) تفصیل دادی (در حالی که می‌توانستی بگویی این عصا است). حضرت موسی(ع) به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد، راست گفتی که علمای امت من مانند پیامبران بنی‌اسراییل هستند.

وفات مقدس اردبیلی در ماه صفر سال ۹۹۳ هجرت است و تألیفاتی هم دارند مانند ۱ـ حدیقة‌الشیعة ۲ـ حاشیه بر شرح مختصر اصول عضدی ۳ـ مجمع‌الفائدة و البرهان که شرح ارشاد علامه است ۴ـ آیات‌الاحکام که بنام زبدة‌البیان است. بدن مطهر مقدس اردبیلی رحمة الله علیه در ایوان حرم مقدس شاه ولایت حضرت امیرالمومنان علی(ع) به خاک سپرده شده است.(قصص‌العلماء ص۳۴۵، ۳۴۴)}*

ارجاعات:

*ـ کتاب: آداب‌الطلاب/ جلد اول/ نویسنده: شاکر برخوردار فرید/ ناشر: موسسه انتشاراتی لاهوت، تهران/ چاپ ششم ۱۳۹۲/ ص۹۹

 پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

دارالاسلام و دارالکفر (شامل نظر فقها، تعاریف، احکام مربوط به سرزمینهای اسلامی)

[ad_1]

دارالاسلام و دارالکفر (شامل نظر فقها، تعاریف، احکام مربوط به سرزمینهای اسلامی)

%d8%af%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85

{از نگاه فقهای مسلمان، جهان به دو اردوگاه اصلی تقسیم می‌شود: دارالاسلام و دارالکفر. مقصود از «دار» در چنین عباراتی، سرزمین، کشور و یا میهن است. دارالاسلام و دارالکفر در قرآن مجید نیامده است و این برداشتی است که فقها از احکام اسلام و روایات معتبر اسلامی داشته‌اند. در این باره، روایتی هست که «ارض‌الاسلام» یعنی سرزمین اسلام سخن گفته است. این تعبی، از تعبیر دارالاسلام به معنای لغوی خانه اسلام دقیق‌تر است، اما در این درس‌ها سنت فقهای سلف را حفظ می‌کنیم و از همان تعبیر دارالاسلام استفاده می‌کنیم. در این‌باره، سخن بسیار می‌توان گفت. این که تعریف هر یک چیست، حدود و احکام مرتبط با هرکدام چگونه است و آثار امروزی این تقسیم‌بندی کدام است.

دارالاسلام

دارالاسلام چیست؟ تعریف دارالاسلام، تقسیمات دارالاسلام، احکام دارالاسلام و دارالاسلام و جهان امروز از جمله مباحث این قسمت هستند.

تعریف دارالاسلام

در تعریف دارالاسلام نظریه‌های متعددی وجود دارد که برخی عبارتند اند از:

دیدگاه شیخ طوسی: شیخ طوسی از عالمان بزرگ شیعه بر این اعتقاد است: دارالاسلام بر سه نوع است: سرزمینی که در اسلام بنا شده است و مشرکان به آن نزدیک نشده‌اند مانند بغداد و بصره … دارالکفری که مسلمانان بر آن غلبه کرده‌اند یا آن را تصرف کرده‌اند یا آن را به صورت صلح‌آمیز گرفته‌اند و مردم آنجا پرداخت جزیه [نوعی مالیات] به حکومت اسلامی را پذیرفته‌اند. سرزمینی که از آن مسلمانان بوده است، اما مشرکان بر آنها پیروز شده اند؛ مانند طرسوس. [یکی از شهرهای ترکیه که مدتی در تصرف رومانی بود].

بر اساس این عبارت، دارالاسلام، آن قسمت از سرزمین‌های اسلامی را که به تصرف کافران درآمده نیز در بر می‌گیرد. اگراین دیدگاه درست باشد، باید امروزه فلسطین اشغالی، اسپانیا(اندلس پیشین) و هر سرزمینی را که پیش از این در تصرف مسلمانان بوده است و سپس به تصرف کافران درآمده نیز، دارالاسلام بنامیم.

دیدگاه شهید اول: شهید اول از فقهای بزرگ شیعه دارالاسلام را چنین تعریف می‌کند:

مقصود از دارالاسلام، مناطقی است که در آنها، حکم اسلام اجرا می‌شود و در آن جا کافری نیست جز آن که با مسلمانان پیمان دارد.

دیدگاه صاحب جواهر: فقیه بزرگ شیعه شیخ محمد حسن نجفی بر این باور است:

دارالاسلام جایی است که در آن احکام اسلام اجرا شود، اگر چه اهل آن از کفار باشند.

نظر آیت الله زنجانی: دارالاسلام ، بخشی از جهان است که در قلمرو اسلام بوده، زندگی در آن تحت نفوذ احکام اسلام است.

دیدگاه دکتر جعفری لنگرودی: دارالاسلام، قلمرو حکومت اسلامی است.

این تعریف ساده و روان است، اما این سؤال را می‌توان مطرح ساخت که اگر اکثریت مردم کشوری مانند ایران قبل از انقلاب اسلامی مسلمان بودند، اما حکومتش اسلامی نبود، آیا چنین سرزمینی از دارالاسلام خارج است؟

دیدگاه علمای اهل سنت:

دکتر وهبه الزحیلی معتقد است دارالاسلام سرزمینی است که در آن حکومت اسلامی باشد و احکام و شعائر اسلامی نیز اجرا گردد. رشید رضا نیز نظری مشابه با او دارد. حسن جلال قید دیگری را می‌افزاید و می‌گوید: دارالاسلام سرزمینی است که اسلام در آن حکومت کند، اغلب مردمش مسلمان باشند واحکام اسلام نیز بدون قید و شرط و مانعی اجرا شود.

می‌توان پرسید امروزه برخی نقاط در جغرافیای جهان اسلام مطرح هستند که حکومت اسلامی ندارند، احکام اسلام هم چندان اجرا نمی‌شود، اما اکثر مردم آن مسلمان هستند، آیا باید چنین مناطقی را از دارالاسلام خارج ساخت؟

نظریه نهایی:

امام موسی کاظم(ع) فرموده‌اند:

لا بأس بالصلاة فی الفراء [القز] الیمانی. و فیما صنع فی أرض الاسلام، قلت: فان کان فیها غیر اهل الاسلام؟ قال،

: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.

نمازگزاردن در پوستین یمانی، و آنچه در سرزمین اسلام تولید شده است اشکال ندارد. راوی پرسید: اگر در آن جا غیر مسلمان هم زندگی کنند چگونه است؟ امام(ع) فرمود: در صورتی که چیرگی با مسلمانان باشد اشکالی ندارد.

جمله «اذا کان الغالب علیا المسلمین» را دو گونه معنی کرده‌اند: یکی این که مسلمانان چیرگی داشته باشند و حکومت در دست آنان باشد و دیگر آن که مسلمانان در آن سرزمین اکثریت داشته باشند و نسبت به غیر مسلمانان شمارشان بیش‌تر باشد. ظاهر روایت با معنای دوم هماهنگی بیش‌تری داری و به احتمال زیاد منظور همان بیش‌تر بودن جمعیت مسلمانان است.

تقسیمات دارالاسلام

دارالاسلام تقسیمات گوناگونی دارد که هر یک احکام خاصی دارند و آشنایی باآنها می‌تواند شناخت بیشتری از دارالاسلام به دست دهد و در این جا به اختصار معرفی می‌شوند.

…این تقسیمات عبارتند از:

۱ـ دارالایمان: منطقه اصلی دارالاسلام است که در آن مؤمنان در رأس حاکمیت قرار دارند. دارالایمان اغلب با دارالاسلام هم معنا گرفته می‌شود، هر چند تفاوت‌های ظریفی با آن دارد. کسی که شهادتین را بگوید مسلمان است اما تا زمانی که به دستورات اسلام عمل نکند مؤمن نیست.

۲ـ دارالذمه: به سرزمینی که اهل کتاب (یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان) طی قرارداد ذمه با دارالاسلام در آن زندگی می‌کنند، دارالذمه گفته می‌شود.

۳ـ دارالبغی: دارالبغی به منطقه‌ای گفته می‌شود که مردم آن علی‌رغم اعتقادات اسلامی که دارند بر ضد دولت اسلامی شورش می‌کنند و حاکمیت پیشوای مسلمین را به مخاطره می‌اندازند.

۴ـ دارالرده: اگر جمعی از مسلمانان، به طور جمعی مرتد شوند و بر مسلمین منطقه خود غلبه پیدا کنند، دارالرده تشکیل می‌شود. ارتداد عبارت است از این که مسلمانی، یکی از اصول سه‌گانه اسلام، توحید، نبوت و یا معاد را انکار کند و یا اصلی از اصول ضروری دین را انکار کند که سرانجام آن به انکار اصول سه گانه منتهی شود.

۵ـ دارالهجرة: هر مسلمانی وظیفه دارد در محلی زندگی کند که امنیت و آزادی عمل او در انجام فرائض دینی تأمین باشد. در غیر اینصورت موظف است به مکانی که چنین امنیتی در آن فراهم است هجرت کند. چنین مکانی را دارالهجرة می‌نامند.

احکام دارالاسلام

بر اساس فتاوای فقهای اسلام، پاره‌ای از احکام دارالاسلام چنین است:

۱ـ وجوب دفاع: دفاع از دارالاسلام بر هر مسلمانی واجب است، این واجب از نوع کفایی است و در صورتی است که دارالاسلام از سوی دشمنان مورد تهاجم واقع شود. بیندیشیم که اکنون دفاع از کدام نقاط جهان اسلام واجب است.

۲ـ وجوب اقامت: بر هر مسلمانی واجب است در دارالاسلام اقامت کند. زندگی در دارالکفر و یا دارالحرب تنها در شرایطی خاص مجاز است. از جمله این شرایط، داشتن آزادی عمل در انجام فرایض دینی است. بیندیشیم که فرار مغزها و سرمایه‌ها از جهان اسلام، با بهانه های تصنّعی تا چه اندازه نادرست است.

دارالاسلام و جهان امروز

آیا می‌توان امروزه مرزهای مصنوعی و قراردادی جهان اسلام را حذف کرد و همه جهان اسلام را به منزله کشوری واحد در نظر گرفت؟ انجام این کار در شرایط امروزی اگر محال نباشد بسی دشوار است، اما می‌توان به مسلمانان آموزش داد که آنان چند وطن دارند؛ وطنی که در آن متولد شده‌اند و یا برای مدتی نامحدود قصد اقامت دارند. این وطن آثار شرعی خاصی در خصوص احکام نماز و روزه دارد. وطن دیگری که امروزه به نام کشور معروف است و وطن بزرگ‌تری که همه دارالاسلام را شامل می‌شود. علاقه به دارالاسلام را باید در اذهان مسلمین پرورش داد و احکام آن را بدانان آموخت.

تصور کنید اگر همه امت اسلام، میهن بزرگ اسلامی را پذیرا شوند. چه خواهد شد؟

میهنی بزرگ با حدود یک و نیم میلیارد عضو که پرجمعیت‌ترین، گسترده‌ترین و استراتژیک‌ترین کشور دنیا خواهد بود؛ کشوری که بر معابر اصلی جهان و منابع اصلی سوخت دنیا کنترل خواهد داشت. اگر چنین شود هیچ قدرتی نمی‌تواند به چنین کشوری طمع ورزد، تمامی جنگ‌های درون میهنی به صلح تبدیل می‌گردد؛ سهل است تمام جنگ‌های برون مرزی هم به صلح تبدیل می‌شود. جنگ با چنین کشوری برای هیچ قدرتی مقرون به صرفه نخواهد بود. میهن اسلامی در چنین صورتی می‌تواند یکی از قوی‌ترین ارتش‌ها، اقتصادها و فرهنگ‌ها را در سطح جهان داشته باشد و به قدرت نخست عالم تبدیل گردد. به هر روی، ترویج فرهنگ میهن بزرگ اسلامی می‌تواند پیامدهای زیر را در عرصه روابط بین‌الملل پدید آورد:

۱ـ تقویت حس همبستگی مسلمین: مسلمانان اگر به کل جهان اسلام با نگاه وطن واحد بنگرند، حس وحدت، همکاری و همبستگی بین آنها تقویت خواهد شد. از حجم تعارضات بین آنها کاسته می‌شود و در کل زمینه‌های شکل‌گیری دوباره تمدن اسلامی پدید خواهد آمد.

۲ـ‌ تقویت اقتصاد مسلمین: مشکلات واردات گوشت، چرم و کالاهایی که در آنها از اجزاء حیوانات استفاده شده است از دارالکفر سبب خواهد شد مسلمانان در حد امکان از یکدیگر خرید کنند و این در نهایت به تقویت اقتصاد جهان اسلام و تضعیف اقتصاد دارالکفر منجر خواهد شد.

۳ـ کاهش فرار مغزها و سرمایه‌ها: اگر مسلمانان با احکام دارالاسلام آشنا شوند و اهمیت رعایت آن را دریابند، فرار مغزها و سرمایه‌های مسلمین به دارالکفر کاهش خواهد یافت و این امر نیز به نوبه خود نقشی مهم در بازسازی تمدن اسلامی ایفا خواهد کرد.

۴ـ تقویت ابعاد دفاعی مسلمین: با افزایش روحیه همکاری بین مسلمین، توان دفاعی جامعه اسلامی در مواقع نیاز افزایش محسوسی خواهد یافت.

۵ـ ماهش مفاسد حامعه اسلامی: تحقق پیامد‌های پیشین، در نهایت به کاهش مفاسد جامعه اسلامی منجر خواهد شد؛ زیرا بسیاری از مفاسد ناشی از فقر، فرار مغزها و سرمایه‌ها، ضعف توان دفاعی مسلمین و ضعف روحیه همکاری و تعامل بین آنهاست. کاهش مفاسد جامعه اسلامی به نوبه خود سبب افزایش جاذبه‌های جامعه اسلامی می‌شود و این بدان معناست که از حجم ارتداد و خروج از دین کاسته خواهد شد و بر حجم کسانی که اسلام را بر می‌گزینند افزوده می‌گردد.

دارالکفر

دارالکفر، که گاه دارالشرک نیز نامیده می‌شود وگاه با دارالحرب هم معنا تصور می‌شود، از تعاریف متعددی برخوردار است. در این بخش، قسمتی از این تعاریف را در کنار احکام دارالحرب به بررسی می‌گذاریم.

تعریف دارالکفر

در تعریف دارالکفر چنین گفته شده است:

۱ـ دیدگاه شهید اول: شهید اول از فقها بزرگ شیعه، دارالکفر را چنین تعریف می‌کند:

واما دارالکفر فهی ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلا یسکن فیها مسلم الا مسالماً.

دارالکفر به جاهایی گفته می‌شود که در آنها، قوانین کفار اجرا می‌شود و در آنجا مسلمانی ساکن نیست، مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است.

یادآور می‌شود نویسنده کتاب برجسته جواهرالکلام پس از نقل نظر فوق، آن را بعینه می‌پذیرد.

آیت الله گلپایگانی (ره) نیز همین نظر را می‌پذیرد.

۲ـ دیدگاه شیخ علی خازم: شیخ علی خازم در کتاب علم الفقه خود، دارالکفر را چنین تعریف کرده است:

دارالکفر، فیها مسلمون قلیلون.

دارالکفر، سرزمین کفار، جایی که مسلمانان در آن اندک باشند.

۳ـ در بحث دارالاسلام حدیثی از امام موسی کاظم(ع) به این مضمون نقل شد که دارالاسلام آن جاست که غلبه با مسلمانان باشد. تأمل در این روایت نشان می‌دهد که دارالکفر هم جایی است که غلبه در آن با مسلمانان نباشد. به سخن دیگر، مسلمین اندک باشند و نیز حکومت در دست آنان نباشد.

تقسیمات دارالکفر

دارالکفر تقسیمات مختلفی دارد که در این جا به اختصار معرفی می‌شوند و توضیحات بیشتر به خواست خدا در مباحث آتی خواهد آمد. تقسیمات دارالکفر عبارتند از:

۱ـ دارالحرب: از دیدگاه بیشتر فقها، دارالحرب به سرزمین‌هایی گفته می شود که مسلمانان در آن امنیت ندارند.

۲ـ دارالعهد: منظور از دارالعهد، همه کشورها و سرزمین‌هایی است که مردم آنها بر اساس پیمانی که با مسلمانان بسته‌اند از روابط صلح‌آمیزی با مسلمانان برخوردارند.

۳ـ دارالحیاد: دارالاعتزال یا دارالحیاد به سرزمین یا کشوری گفته می‌شود که در روابط سیاسی و ایدئولوژیکی و مناقشات میان دارالاسلام و دارالکفر سیاست عدم مداخله را در پیش گرفته باشد و در رابطه با درگیری‌های نظامی و مخاصمان میان دارالاسلام و دارالکفر، بی‌طرفی خود را حفظ کند.

۴ـ دارالصلح: دارالصلح به کشورهایی گفته می‌شود که میان آنها و دارالاسلام قرارداد صلح منعقد است. همه فقهای اسلام، انعقاد قرارداد صلح را برای دولت اسلامی مجاز می‌دانند، ولی برخی معتقدند قرارداد صلح، در واقع همان قرارداد ذمه، هدنه(آتش بس) و یا امان است و عده‌ای دیگر قرارداد صلح را چیزی جداگانه می‌دانند.

به سخن دیگر، برخی از فقها دارالصلح و دارالعهد را یکی می‌دانند و گروهی معتقد به تفاوت هستند، به این معنا که دارالصلح محدودیت زمانی ندارد اما دیگری دارد.

۵ـ دارالامان: علامه حلی فقیه نام‌آور شیعه، دارالامان را چنین تعریف کرده است: قرارداد امان، ترک جنگ با کفار با هدف پذیرش درخواست آنها در کسب امان است.

۶ـ دارالهدنه: هدنه در لغت به معنای آتش‌بس و متارکه جنگ است و در اصطلاح فقه سیاسی اسلام، به قراردادی گفته می‌شود که بین دارالاسلام و دارالکفر منعقد می‌گردد تا برای مدت معینی آتش‌بس برقرار و از جنگ پرهیز گردد.

۷ـ دارالاستضعاف: دارالاستعفاف، در مقابل دارالهجره به سرزمین و کشوری گفته می‌شود که در آن شرایط و امنیت لازم برای دینداری و زندگی بر محور عقیده و ایمان برای مسلمان فراهم نباشد و محدودیت‌ها، فشارها و آزارها از جانب دولت یا مردم سبب گردد مسلمان نتواند به وظایف دینی خود عمل کند، دارالاستضعاف در شرایط اقتدار مسلمین، به دارالحرب تبدیل می‌گردد. البته هر گاه قدرت به دست مسلمین افتد، آنگاه به دارالاسلام تبدیل می‌شود.

۸ـ دارالموادعه: نوعی قرارداد امان موقت است که از جانب امام مسلمین در صورت صلاحدید با کفارمنعقد می‌شود. این قرارداد در فقه شیعه، با دارالهدنه هم معناست.

ویژگی‌ها و احکام دارالکفر

زیر مجموعه‌های دارالکفر احکام مختلفی دارند که در جای خود خواهد آمد. ویژگی‌ها و احکام عمومی دارالکفر به شرح زیر است:

۱ـ منازعه دائم: از جمله ویژگی‌های دارالکفر که در صورت وجود انسجام اسلامی می‌تواند مورد بهره‌برداری جهان اسلام قرار گیرد این است که بیشتر کفار در منازعه دائم با یکدیگر به سر می‌برند. تجربیات مکرر تاریخی این واقعیت را دست کم در مورد کشورهای مسیحی ثابت کرده است. اگر تاریخ سده اخیر را بررسی کنیم در می‌یابیم که سخت‌ترین و خشن ترین منازعات تاریخی بشر بین دول غیر مسلمان جهان به ویژه دول مسیحی واقع شده است. جنگ‌های اول و دوم جهانی، شاهد بارز مدعای ماست. این واقعیت، در کلام الهی این گونه آمده است:

وَ مِنَ الذین قالوا انا نصاری أخذنا میثاقهم فنسوا حظاً مما ذکروا به فأغرینا بینهم العداوة والبغضاء الی یپم القیامة… .(مائده: ۱۴)

و از کسانی که گفتند: (ما نصرانی هستیم) از ایشان [نیز] پیمان گرفتیم، و[لی] بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند فراموش کردند، و ما [هم] تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم… .

۲ـ اصالت سوءظن: بر خلاف دارالایمان، که اصل بر حسن ظن به افراد است مگر این که خلاف آن ثابت شود، در دارالکفر اصل بر سوءظن است مگر این که خلاف آن قطعی شود. از این رو، در روابط بین‌الملل اسلامی نمی‌توان به شعارهای زیبای دارالکفر اعتماد کرد و با طناب پوسیده آنها به چاه رفت. مذاکره کنندگان مسلمان با دارالکفر باید این حقیقت را باور کنند که اصل اول در اقدامات دشمن، فریب است مگر این که خلاف آن ثابت شود. از این رو هرگز نباید فریب لبخندهای زهرآگین دشنن را خورد و شعارهای دروغین حقوق بشر او را باور کرد؛ حتی اگر با ما قرارداد صلح داشته باشد. در این‌باره، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) فرمود: وَ لکِنِ الْحَذَرَ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَاِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّما قارَبَ لِیتَغَفَّلَ. فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَ اتَّهِمْ فی ذلِکَ حُسْنَ الظَّنَّ.

ولی پس از صلح به کلی از دشمن حذر کن، چه بسا که دشمن برای غافلگیر کردن تن به صلح دهد. در این زمینه طریق احتیاط گیر، و به راه خوش گمانی قدم مگذار.

۳ـ کفر بچه سر راهی: بچه سر راهی اگر در دیار کفر یافت شود، اصل این است که کافر و در حکم برده است، مگر این که احتمال داده شود فرزند یکی از مسلمانان مقیم دارالکفر است؛ مثلاً تاجر مسلمانی که در دارالکفر اقامت دارد یا اسیر و یا زندانی مسلمانی که ساکن آنجاست و نه مسلمانی که از دارالکفر عبور کرده است.

دارلکفر و جهان امروز

در جهان امروز برخی از سرزمین‌های کفار از مصادیق دارالحرب نبوده، ممکن است از مصادیق دارالعهد یا ذارالحیاد و … باشند که می‌توان با آنها روابط سالم و محترمانه برقرار کرد. دلیل ما هم این آیه است.

لا ینهاکم الله عن الذین لم … (ممتحنه:۸)

[اما] خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد.

از سوی دیگر، برخی از سرزمین‌های کفار از مصادیق دارالحرب هستند که باید از هر گونه رابطه با آنها پرهیز کرد. مصداق بارز چنین کشورهایی در حهان امروز اسراییل است. این قطع رابطه، تنها وظیفه دولت نیست که رابطه دوستانه نداشته باشد بلکه تک تک مسلمانان نیز چنین وظیفه‌ای دارند.

انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم … (ممتحته:۹)

فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده‌اند و هر کس آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمگرانند.

براساس آیه فوق، امروزه همه کشورهای مسلمان و هر مسلمان معتقد و دین باوری باید از داشتن رابطه و حتی علاقه به دشمنان دین و کسانی که مسلمانان را از خانه و زندگی خود آواره ساخته‌اند بپرهیزند و در رفتار با آنان شدت عمل داشته باشند. تبعات چنین کاری چنین است:

۱ـ تضعیف دشمنان دین: تحریم همه جانبه دشمنتان دین به تضعیف آنها می‌انجامد. امروزه، مسلمانان حدود یک و نیم میلیارد نفر هستند و اگر به این دستور قرآن عمل کنند ضربات اقتصادی و سیاسی جدی به دشمنان اسلام وارد خواهد آمد.

۲ـ تقویت حامیان دین: هر چه که دشمنان دین تضعیف شوند حامیان دین تقویت خواهند شد. از سوی دیگر، با شدت عمل در برابر کفار حربی، روابط مسلمین با یکدیگرخود به خود بهبود خواهد یافت و این امر سبب رشد اسلام خواهد گردید و این کلام الهی است که:

محمد رسول الله والذین معه … (الفتح: ۲۹)

محمد[ص] پیامبر خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران، سخت گیر [و] با همدیگر مهربانند… .}۱

ارجاعات:

۱ـ کتاب: اسلام و روابط بین الملل/ نویسنده: لطفعلی لطیفی پاکده/ ناشر: اداره تربیت آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه/ چاپ اول ، پاییز ۱۳۸۷/ صص۷۱ تا ۸۱

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع