شعرهایی از مریم حیدرزاده

[ad_1]

شعرهایی زیبا از شاعر ترانه‌سرا خانم مریم حیدرزاده

Maryam Heydarzadeh

تقسیر او نبود

آمد سلام گفت و به چشمم نگاه کرد

یعنی به خاطرِ هیجانش گناه کرد

تا آن زمان تمام خیالم سپید بود

او آمد و تمامِ دلم را سیاه کرد

تنها دلیلِ عشقِ من و او نگاه بود

با این فریب قلبِ مرا سر به راه کرد

راهی برای رد شدن از این مسیر نیست

تقصیر او نبود، دلم اشتباه کرد(من او ندارم/ ص۱۰۹)

………………………………………………………..

وگرنه

با تقدیمِ یه آسمون ستاره

که از یه قلبِ بی‌قرار می‌باره

فقط می‌خوام بگم به یادتم من

وگرنه پاییز و بهار نداره (من او ندارم/ ص۱۶۱)

………………………………………………………..

سئوال و جواب

در زدم او گفت جانم کیستی؟

گفتمش تو عاشقِ من نیستی

گفت نه، امّا ببینم تا به کی

پشتِ این در منتظر می‌ایستی؟ (من او ندارم/ ص۱۶۱)

………………………………………………

دلت آمد

تو مثلِ چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی

و من یک تِکّه از دریا ولی نمناک و طوفانی

 

به یاد چشمهای تو تفأّل می‌زنم امشب

ببینم می‌روی آخر از اینجا یا که می‌مانی

 

تو را جان همانی که جدایت کرد از چشمم

همین امشب بیا در کلبه‌ی سردم به مهمانی

 

عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان

چه شد حالا که از آن انتخابِ خود پشیمانی

 

همه بردند از خاطر مرا من ماندم و چشمت

تو هم رفتی و یادت رفت نام من به آسانی

 

چه زود از یاد بردی آن قرار روزِ اوّل را

همان که قول دادی این پریشان را نرنجانی

 

اگر چه رفته‌ای و بار دیگر برنمی‌گردی

ولی دیوانه‌ات هستم خودت هم خوب می‌دانی

 

تمامِ شمعدانی‌ها برایت اشک می‌ریزند

دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی

 

و عادت درد سنگینی‌ست وقتی اوج می‌گیرد

به من عادت نکردی، طعم حرفم را نمی‌دانی

 

تماشا می‌کنم این قصّه را زیبای من امّا

خدا را خوش نمی‌آمد که این دل را بسوزانی(من او ندارم/ صص ۵۱ و ۵۲)

………………………………………………….

خاطرش نبود

دل را شکست و مرتبه‌ی آخرش نبود

دیگر نشانه‌ای ز دلِ شاعرش نبود

گفتم چِقَدر میگذرد که ندیدمت

مکث و سکوت و بی‌خبری، خاظرش نبود (من او ندارم/ ص۱۶۲)

…………………………………………………

دوم شهریور

چشمِ من از دوریت هم ارغوانی، هم تَرست

منتظر مانده بیایی طفلکی خوش باورست

من کجا و تو کجا چه روزگارِ مبهمی‌ست

فکر و ذکرم پیشِ تو، فکرِ تو جای دیگرست

آن گلِ سرخی که دادی دستِ من پژمرده، مُرد

هر چه گل دادم به تو در دستهایت پرپرست

هیچ چیزی کاش نَنویسم برایت بعد از این

به گمانم هر چه که من می‌نویسم بدترست

خواستم تنها بگویم لحظه‌ای اینجا بایست

اعتراضی گر نداری دوّمِ شهریورست (من او ندارم/ ص۹۱)

……………………………………………………….

اما یادگاریام…

تو دیگه دوسم نداری خستگی بهونته

طفلکی دلم که هر چی می‌رونیش دیوونته

یادته نوشته بودم تو تمومِ نامه هام

خوش به حالِ بندِ اون کیفی که روی شونته؟

حالا من دارم می‌رم با غصه‌هام یه جای دور

اماّ یادگاریام همیشه توی خونته (من او ندارم/ ص۱۰۸)

………………………………………………………

ناز

گر در کنارِ او بنشینم چه می‌شود

از دستِ او ستاره بچینم چه می‌‌شود

گفتم چه وقت جان بدهم پیشِ چشم تو؟

او ناز کرد و گفت ببینم چه می‌شود (من او ندارم/ ص۱۶۳)

…………………………………………………..

ضرر

نگاهی کرد و من را دربدر کرد

یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد

شکستی خورد و آمد تا بماند

ولی من رفته بودم، او ضرر کرد(من او ندارم/ ص۱۶۴)

…………………………………………………..

حدس اشتباه

تو آمدی و برف خودش بِند آمد

از شیشه به جایِ بُغض لبخند آمد

وقتی که تو آمدی دلِ من می‌سوخت

گفتند همه که بوی اسفند آمد (من او ندارم/ ص۱۶۴)

…………………………………………………….

ارجاعات

مجموعه‌شعر: من او ندارم/ شاعر: مریم حیدرزاده/ چاپ دهم، ۱۳۸۳/ انتشارات: پروین، تهران/…

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *