اشعار طنز و زندگینامه شاعر طنز پرداز جمشید مقدم (حامی)

[ad_1]

اشعار طنز و زندگینامه شاعر طنزپرداز جمشید مقدم (حامی)

%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%b4%d8%a7%d8%b9%d8%b1-%d8%b7%d9%86%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b2

شاعر طنزپرداز جمشید مقدم(حامی) در سال ۱۳۴۷ در محله «قاسم‌آباد» استان گیلان چشم به جهان گشود. آنگونه که خودشان در نشریات و رسانه‌ها عنوان کرده‌‌اند؛ وقتی که پنج سال داشتند به همراه خانواده به «وردآورد» کوچ کردند و همچنان در تهران سکونت دارند. ایشان در مورد پرداختن به شعر و شاعری بیان داشته‌اند که از سال ۱۳۷۲ شعرهایی را برای بخش شعر «اطلاعات هفتگی» ارسال کردند که با چاپ شدن آنها در این نشریه تشویق به ادامه سرودن شدند و تا این لحظه همچنان به عنوان شاعر و نویسنده در حوزه طنز فعالیت دارند. اشعار طنز این شاعر طنزپرداز بسیار زیبا و صمیمی‌ست و غیر ممکن است که کسی آنها را بخواند و خنده بر لبانش ننشیند. با هم اشعاری از ایشان(جمشید محمدی مقدم) را زمزمه می‌کنیم:

{«مرد دوزنه»

بیچاره دلش خونه، مردی که دو زن داره

دلگیر و پریشونه، مردی که دو زن داره

دل خسته و بی‌تابه، یک لحظه نمی‌خوابه

ترسون و هراسونه، مردی که دو زن داره

گاهی تو صفِ شیره، گویی که به زنجیره

گاهی به صفِ نونه، مردی که دو زن داره

مقروض و بدهکاره، درمونده و بیماره

همچینه و همچونه، مردی که دو زن داره

گریون شده چشمونش، سیره دیگه از جونش

از کرده پشیمونه، مردی که دو زن داره

از اولی می‌ترسه، از دومی می‌لرزه

از هر دو گریزونه، مردی که دو زن داره

دائم به خودش می‌گه آسایش من دیگه

با سومی آسونه، مردی که دو زن داره!! (مجموعه شعر: قاطی‌پاطی/ ص ۴۶)

………………………………………………..

«رباعیات مادر زنانه»

افسوس که انصاف و کَرَم نادر شد

آن محتکر پست و گدا قادر شد

دیشب که به مادرزن خود خندیدم

فرمان کتک خوردن من صادر شد!

صد بار غم ای دوست قلمدوشم شد

نیش آمد و جای بهترین نوشم شد

مادر زن من چنان به فرقم کوبید

آنگونه که اسم خود فراموشم شد

یک روز پُر از فتنه و آشوب شدم

مادر زن من رسید و مغلوب شدم!

وقتی که شِکر خوردم و گفتم «گم شو»

تا جان به تنم بود لگدکوب شدم!

یک روز درون خانه چون زال شدم

فریاد زدم، کمی سبکبال شدم

سرگرم رَجَزخوانی خود بودم که:

مادر زن بنده آمد و …لال شدم!(مجموعه شعر: قاطی‌پاطی/ ص ۷۴)

…………………………………………………………..

باس ببخشین(با گویش جاهلی)

اگه ماهی گرونه، باس ببخشین

گرون مغز و زبونه، باس ببخشین

اگه اجناس نرخش ماه اسفند

گرونتر از خزونه، باس ببخشین

اگه نرخ پیاز و سیب‌زمینی

به نرخ زعفرونه، باس ببخشین

اگه از رحم و انصاف و مروت

نمی‌بینی نشونه، باس ببخشین

اگه مستأجری و مثل مخلص

نداری خونه مونه، باس ببخشین

اگه مانند من از اخم و موجر

دلاتون غرق خونه، باس ببخشین

اگه شادی و خوشحالی همیشه

نصیب مالکونه، باس ببخشین

اگه «حامی» نشد شعرش نمونه

هنوز خیلی جوونه، باس ببخشین(مجموعه شعر: قاطی‌پاطی/ ص ۵۴)

……………………………………………

«وام ازدواج»

رئیسا گر تو آگه بودی از درد دل بنده

نبودی این چنین بی‌اعتنا بر مشکل بنده

به من وامی ندادی تا نمایم ازدواج، آری

تو خندیدی به فکر و آرزوی کامل بنده

که آخر یار من شد همسر یک مرد میلیونر

نشد آن ماه امیدم چراغ محفل بنده

دریغا از میان این همه گلهای رنگارنگ

بجز خار بداقبالی نباشد حاصل بنده

رئیسا گر بمیرم از غم هجران آن دلبر

نمی‌بخشم تو را زیرا تو هستی قاتل بنده(مجموعه شعر: قاطی‌پاطی/ ص ۳۳)

………………………………………………….

«صاحب همسر نمی‌شوم»

من از جفای دوست مکدر نمی‌شوم

از شر همیشه دورم و شرخر نمی‌شوم

در موجهای حادثه همچون گذشته‌ها

چون قایق شکسته شناور نمی‌شوم

در نزد آن که فخر فروشد به مال خویش

هرگز غلام و خادم و نوکر نمی‌شوم

تا نان خورم به همّت و سعی و تلاش خویش

محتاج زرپرست ستمگر نمی‌شوم

شبها اگر گرسنه بخوابم، چه غم، ولی

چایی نخورده، داخل بستر نمی‌شوم

با این تورّمی که شده دشمن همه

دارم یقین که صاحب همسر نمی‌شوم! (مجموعه شعر: قاطی‌پاطی/ ص ۲۹)}۱

………………………………………….

ارجاعات:

۱ـ مجموعه اشعار طنز: قاطی پاطی/ شاعر: جمشید مقدم(حامی)/ نشر دُرّ دانش، کرج/ چاپ اول، ۱۳۸۴/

پیام مدیر سایت ظفرمند

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *